فلسفه تاریخ


Jun 21st

تاریخ نویسی علمی - انتقادی

“ در نهایت این تاریخ نویس است که گذشته را بازسازی می کند، حال سوال این است که این بازسازی را تاریخ نویس درست ( بطور حقیقی) انجام می دهد و یا نا درست (بطور غیر حقیقی) “

در سایت آزادگان نامه خلیفه دوم اسلام ، عمر، به یزدگرد سوم ، آخرین پادشاه ساسانی، درج شده است و هم چنین جواب یزدگرد به نامه عمر. بطور قطع این یک نامه تخیلی است و عمر آنرا ننوشته است - نویسنده سایت ادعا می کند که نسخه اصلی نامه عمر در یک موزه در لندن نگهداری می شود. نه فقط از عمر، بلکه از سه خلیفه دیگر ( ابو بکر، عثمان و علی ) نیز هیچ نوشته ای و یا سکه ضرب شده ای یافت نشده است. از قرن هفت میلاد ( قرن حکم فرمایی خلفای راشدین از تاریخ ۶۳۲ تا ۶۶۱ میلادی ) نوشته و یا سندی در دست نیست و برای آگاهی از حوادث این دوران باید به سکه ها و یا سنگ نبشته های موجود از این دوره مراجعه کرد. نخستین سکه از خلفای عرب سکه های ضرب شده در سال 663 در استان فارس ( داراب ) از معاویه است ( نگاه کنید به عکس پایین ). از معاویه نیز یک سنگ نبشته از سال 663 با نقش علامت صلیب مسیح در حمام شهر قدیمی یونانی  Gadara - ” ام قیس در اردن ” وجود دارد. حکاکی این نشانه مسیحیت توسط معاویه باعث تعجب تاریخ نویسان عرب گردیده. سنگ نبشته معاویه به زبان یونانی نوشته شده است و نه بخط عربی. سه تاریخ زمان حکاکی این سنگ نبشته را ثبت کرده اند: تاریخ سال مالیاتی بیزانس، تاریخ سال محلی شهر Gadara و تاریخ بنا به سال عرب ها (سال 42 عرب ها ). سنگ نبشته معاویه در ” ام قیس ” از سال عرب ها نام برده است و نه از سال اسلامی ( هجرت ). با مقایسه این سه تاریخ با یک دیگر می توان سال نگارش این سنگ نبشته ( سال 663 ) را تعیین کرد. تعدادی سکه از سالم ابن زیاد ( Salm ibn Ziyad ) ، حکمران مرو ، از سال های 680  - 684 ( دوران امویان ) نیز با نقش صلیب در مرو ( ترکمنستان ) ضرب شده اند - در باره این سکه های اسلامی با نقش صلیب نگاه کنید به پاورقی (1). ایران شناس آلمانی , Gaube, اشاره می کنند که بطور قطع ضرب نقش صلیب بر روی سکه های مرو یک اشتباه نبوده و با توجه به ساکنان مسیحی این شهر و انزجار مسلمانان از مسیحیان می بایست علت ضرب این سکه ها مورد بررسی قرار بگیرند. از پسران معاویه سکه و یا سنگ نبشته ای در دست نیست و مجددا سکه خلیفه بعدی، عبدالملک بن مروان ( عبدالملک از مرو و نه پسر مروان، آنطور که تاریخ نویسان سنتی عرب و ایرانی ادعا می کنند ) در سال 681 در استان فارس و سکه دیگری از عبدالملک از سال 696 در مرو ضرب شده اند. در سکه مرو نام “عبدالملک مروان ” دیده می شود ( نگاه کنید به کاتالوگ Walker،ص. 29  - پاورقی 6). از قرار معلوم اولین خلفاء امویان از ایران برخاسته بودند.

گزارش ها ، اخبار و حکایت های که امروز ما از قرن هفتم ( دوران خلفاء راشدین ) در اختیار داریم مابین سال های 750 تا 850 میلادی جمع آوری و به تحریر درآمدند. به امکان زیاد این اخبار و یا حکایت ها نخست بصورت پراکنده، کوتاه و بطور شفاهی در مابین اعراب شایع بودند. این روایت ها را تاریخ نویسان عرب و ایرانی از اواسط قرن هشت همانند فتو مونتاژ بیک دیگر ارتباط دادند و بعنوان آثار تاریخی منتشر کردند. اولین اطلاعات از جنگ های عرب ها را Al-Waqidi - الواقدی ( وفات 822 )، بیش 150 سال بعد از جنگ های ( ظاهرا ) ایران و اعراب بدون ارائه یک سند  اصلی به ما داده است. همچنین تاریخ نویس عرب ،البلاذری ،( وفات 892 ) نیز از فتوحات اعراب خبر داده است. البلاذری ادعا کرده که خود اسناد اصلی را دیده است. طبری (وفات 922 ) 200 سال بعد از جنگ های اعراب و ایرانیان خبر می دهد. طبری برای بررسی گذشته  از متد وقایع نویسی ( Annales - ثبت وقایع به ترتیب سال و بدون ربط دادن این وقایع بیک دیگر ) و نه از متد تاریخ نویسی استفاده کرده است. تاریخ طبری مجموعه ای است از نقل قول های نویسندگان مختلف و بدون ارزش علمی برای آگاهی و اطلاع از گذشته. بیشتر نقل قول های طبری در کتاب معروف خود که به تاریخ طبری شهرت دارد ( تاریخ الامم و الرسل و الملوک ) از سیف بن عمر است که در زمان خلیفه هارون رشید زندگی می کرده است. در رویدادشماری سیف بن عمر ( chronology ) نامی از یک شاهد که خود ناظر حادثه تاریخی بوده باشد دیده نمی شود. بن عمر حتی چند نظر از یک اتفاق تاریخی ارائه می دهد. بطور مثال بن عمر سه خبر مختلف از تعداد سربازان عرب در جنگ قادسیه و همچنین دو متن متفاوت از یک نامه که فرمانده ارتش اعراب (سعد بن وقاص ) برای عمر فرستاده است می دهد. پراکنده در نوشته های بن عمر از عمل کرد افرادی که مدتی پیش در گذشته بودند نام برده می شود. طبری اشاره به دو خبر مختلف از فتح اصفهان توسط اعراب می کند. طبری به امکان خیلی زیاد این اخبار را از حامد بن سالاما ( Hammad B. Salama ) که در سال 784 وفات یافته نقل کرده است. بدین ترتیب خبر جنگ اصفهان برای اولین بار صد سال بعد از وقوع این درگیری نوشته شده است. همین خبر را البلاذری، ابو یوسف و مسعودی نیر در کتاب های خود درج کرده اند. خبر دوم طبری از جنگ اعراب در اصفهان بخوبی روش تاریخ نویسی نویسندگان ایرانی و عرب از جنگ های ایرانیان و اعراب را نشان می دهد. طبری خبر خود را بدین ترتیب به تحریر در می آورد که نخست عمر ، خلیفه دوم ، از ژنرال ایرانی هرمزان که در مدینه بسر می برد سوال می کند که آیا نخست می بایست به فارس ، به آذربایجان و یا به اصفهان حمله کرد. هرمزان جواب خود را بطور تصویری بدینگونه بیان می کند: فارس و آذربایجان بال های ایران هستند و اصفهان سر این سرزمین. اگر حتی دو بال این پرنده بریده شوند ایران زنده می ماند ، اما اگر سر این پرنده قطع شود بال های این پرنده نیز دیگر قادر به پرواز نیستند. پس از این جواب عمر به مسجد می رود و با ال موذانی ( al-Muzani ) روبرو می شود. عمر به ال موذانی ماموریت دریافت مالیات از شهروندان را پیشنهاد می کند ، اما ال موذانی این شغل را قبول نمی کند و به عمر جواب می دهد که من یک جنگجو هستم و نه یک مامور برای کسب مالیات. عمر ال موذانی را به فرمانده ای یک لشگر برای حمله به اصفهان منسوب می کند. ال موذانی با لشگر خود پس از رسیدن به اصفهان قاصدی را به نزد فرمانده ارتش ایران می فرستد. فرمانده ایرانی با تمام شکوه و جلال خود فرستاده عرب ها را می پذیرد. اما قاصد تحت تاثیر ابهت فرمانده ارتش قرار نمی گردد و حتی با نیزه خود نه تنها به فرش با ارزش موجود در اتاق پذیرایی آسیب می رساند، بلکه در جایگاه فرمانده ایرانی نیز می نشیند. فرمانده ایرانی به قاصد تذکر می دهد که اعراب به علت گرسنگی به ایران حمله کردند و ما ایرانیان می توانیم آذوقه در اختیار اعراب قرار بدهیم که به سرزمین خود باز گردند. قاصد در جواب اشاره می کند که اعراب قبل از ظهور پیغمبر گرسنه بودند، اما با پدیدار شدن اسلام این عارضه از بین رفته است. قاصد ادامه می دهد که پیغمبر یادآوری کرده است که ایرانیان از اعراب شکست خواهند خورد و به همین علت نیز ما اعراب به ایران حمله کرده ایم. ایرانیان و اعراب برای جنگ آماده می شوند. طبری ادامه می دهد که ایرانیان در گروه های پنج و یا ده نفری که با زنجیر به یک دیگر بسته شده بودند ( که نتواند صحنه جنگ را ترک کنند - تاریخ نویسان ایرانی و رمی در دوران ساسانیان اشاره ای به زنجیر بستن سربازان ایرانی در جنگ ها نکرده اند ) حمله را آغاز می کنند. ال موذانی آرزو می کند که در جنگ شهید شود و اعراب پیروز گردند. ال موذانی در این جنگ کشته می شود، اما اعراب بر ایرانیان غلبه می کنند. ال موذانی قبل از مرگ به افراد خود امر می کند که بوسیله نامه ای عمر را از این پیروزی با خبر سازند. همانطور که اشاره شد به همین خبر، با کمی تغییر، نیز البلاذری و مسعودی اشاره می کنند، اما این بار صحنه جنگ نه در اصفهان، آنطوری که طبری بدان اشاره کرده، بلکه در نهاوند است - در خبر نهاوند هرمزان به عمر پیشنهاد می کند که نخست می بایست بال های پرنده ایرانی بریده شوند که با مخالفت عمر مواجه می شود و عمر هرمزان را به دشمنی با خدا متهم می کند. بدین ترتیب فرمانده لشگر اعراب، ال موذانی، یک بار در اصفهان شهید می شود و یک بار در نهاوند. این خبر طبری چنان ساختگی است که اگر هرمزان در مکالمه خود با عمر نامی از اصفهان نبرده بود این جنگ برای مناطق دیگر ایران نیز صدق می کرد ( همانطور که یکبار در نهاوند و بار دیگر در اصفهان این حادثه بوقوع پیوسته است ). به غیر از اخبار جنگی طبری همچنین اشاره می کند به ثروت و شکوه ایرانیان  که از نظر اعراب بیهوده و عبث است و به بی پیرایگی اعراب که در نهایت بر کافران پیروز می گردند و اموال آن ها  را تصاحب می کنند. تاریخ نویسان ایرانی و عرب قرن های 8 و 9 میلادی به روش الگوی ( بطور شابلونی ) گذشته را مورد بررسی قرار می دادند و از فرم های معین و یکسانی برای گزارش از وقایع جنگی اعراب استفاده می کردند. فرم خبر از قبل تنظیم شده بود و فقط می بایست مکان درگیری در این فرم قید شود، در یک فرم اصفهان و در فرم دیگر نهاوند. یکی از این فرم ها که در بیشتر اخبار (ادبیات ) جنگی اعراب مورد استفاده تاریخ نویسان عرب قرار گرفته است نامه فرماندهان ارتش بعد از پیروزی به خلیفه است. طبری و دیگر تاریخ نویسان اشاره به نامه های متعددی می کنند که که مابین فرمانده هان نظامی و خلیفه مبادله شده اند. عمر مدت زمانی کوتاه قبل از شروع جنگ قادسیه ، آنطور که طبری یاد کرده است، سه نامه به فرمانده نظامی عرب در این جبهه (سعد بن وقاص ) می نویسد و فرمانده عرب نیز به سه نامه عمر جواب می دهد. با توجه به مسافت مابین مدینه تا قادسیه حداقل 20 روز بطول می انجامید که نامه عمر بدست فرمانده برسد. بدین ترتیب مدت چهار ماه قبل از جنگ قادسیه عمر و سعد بن وقاص مشغول نامه نگاری با یک دیگر بودند. بنقل از طبری نام قاصدی که خبر از تجمع ارتش ایران در نهاوند را به عمر رساند ” قریب بن ظفر ” بود و قریب به معنی “نزدیک” و ظفر یعنی “پیروزی” و از این اسم عمر به این نتیجه رسید که پیروزی نزدیک است و بدفعات تاریخ نویسان عرب و ایرانی خبر می دهند که قبل از درگیری نظامی مذاکره ای نیز مابین فرماندهان عرب و فرماندهان ارتش مخالف صورت گرفته است. گرایش و سوگیری تاریخ نویسان عرب ( نوشتن اخبار با نظر خاصی که مغایر با واقعیت های تاریخی است ) در بیشتر کتاب های تاریخی این نویسندگان مشاهده می شوند. هر دو تاریخ نویس، سیف بن عمر و ابن اسحاق ، جنگجویان عرب را شجاع و با ایمان توصیف می کنند که فقط برای گسترش اسلام به سرزمین های بیگانه حمله کرده اند. به نقل از ابن اسحاق هراکلیوس قبل از جنگ یارموک در سوریه ( نگاه کنید به پایین ) از یک شخص با اطلاع در باره اخلاق و خصلت عرب ها سوال می کند که این جواب به پادشاه بیزانس داده می شود: عرب ها ” در روز جنگجو و در شب مومن ” هستند. به طرز مشابهی تاریخ نویسان عرب و ایرانی خبر می دهند که قبل از یک درگیری نظامی فرماندهان از خلیفه تقاضای کمک می کردند و خلیفه با نوشتن یک نامه به یک فرمانده دیگر فرمان فرستادن نیروی اضافی به صحنه جنگ را ابلاغ می کرد. قصد تاریخ نویسان عرب و طبری از به میان آوردن مکرر مبادله نامه مابین خلیفه و فرماندهان نظامی نشان دادن یک دولت مرکزی قوی و یک رهبر که بر تمام امور نظارت دارد است. حکایت جالب دیگر در بیشتر ادبیات تاریخی اعراب اشاره به شرکت و یا شرکت نکردن خلیفه ها در جنگ ها است. طبق این اخبار 4 خلیفه راشدین در هیچ جنگی حاضر نبودند. تاریخ نویسان عرب و ایرانی اما تاکید می کنند که خلفاء همیشه آماده بودند که در پیشاپیش لشگر در حمله به کشور دیگر حضور داشته باشند ، اما اطرافیان نزدیک، با اشاره به خطری که در مدت غیبت خلیفه می توانست دولت اسلامی را تهدید کند، خلیفه را از شرکت در جنگ ها منع می کردند. این اسحاق، دیناوری و سیف بن عمر خبر داده اند که عمر قصد داشته هم در جنگ قادسیه و هم در جنگ نهاوند بر علیه ایرانیان بجنگد، اما به درخواست سپاهیان عمر از جنگیدن منصرف می شود. دیگر الگوی که تاریخ نویسان عرب مرتب در حکایت های خود مورد استفاده قرار می دادند تعیین افراد جهت به عهده گرفتن وظایف مختلف است. عمر در رابطه با جنگ نهاوند چند نفر را برای جانشینی فرمانده لشگر، در صورت کشته شدن فرمانده، معین می کند. همانطور که عمر پیش بینی کرده بود فرمانده لشگر کشته می شود و جانشینی فرماندهی را به عهده می گیرد. همچنین در بیشتر حکایت ها تاریخ نویسان عرب اشاره کرده اند به خیانت فردی از شهروندان شهر محاصره شده. در محاصره شوشتر نام ایرانی که خیانت کرده و راه مخفی ورود به شهر را به محاصره کندگان نشان داده و همچنین نام اولین عربی که وارد شهر شده است در کتاب های تاریخی اعراب ذکر گردیده اند. این گونه حکایت ها (حوادث تاریخی ؟ ) که بیش از یک قرن بعد از وقوع حادثه نگاشته شده اند و در اختیار ما قرار گرفته اند معیار های علمی برای بازسازی ( حقیقی) تاریخ را بر آورده نمی کنند و می بایست بطور انتقادی بررسی شوند. چگونه می شود به اخبار یک تاریخ نویس اعتماد کرد که خود ناظر حادثه تاریخی نبوده است و حداقل یک قرن بعد از این حادثه ( حقیقی و یا تخیلی ) خبر می دهد. برای بازگو کردن یک حادثه تاریخی احتیاج به اسنادی است که در زمان بروز و یا مدت زمانی کوتاه بعد از اتفاق افتادن آن حادثه نوشته شده باشند. اطلاعات ما از جنگ قادسیه و نهاوند نیز بر پایه اسنادی که در زمان وقوع و یا مدت زمانی نه چندان طولانی بعد از به پایان رسیدن جنگ به تحریر در آمده باشند نیستند و 200 سال بعد تاریخ نویسان ( طبری و …) خبر از این درگیری های نظامی می دهند.

ادامه در پایین


Mrz 18th

تاریخ نویسی علمی - انتقادی

شاید که مورخان عرب و یا ایرانی قرن 8 و 9 میلادی خاطرات نسل های گذشته ( حافظه جمعی ) از این جنگ ها را به تحریر در آورده باشند. حافظه جمعی مصون از گرایش های سیاسی نیست و در بیشتر مواقع این حافظه جمعی هویت جمعی را می سازد ( حافظه جمعی یهودیان از سقوط دژ ماسادا ( Masada) در سال 70 بعد از میلاد توسط ارتش رم که تا به امروز یاد آوری می شود : ماسادا نباید دوباره سقوط کند !! ) ( 2 ). حافظه جمعی اعراب از جنگ ها و پیروزی ها در مقابل ایرانیان و بیزانس تا به امروز در میان عرب ها زنده است و فراموش نگردیده اند. اما در حافظه جمعی که از نسلی به نسل دیگری انتقال می یابد یاد آوری های هم از حوادثی که رخ نداده اند ( افسانه، حکایت) نیز یافت می شوند. حافظه جمعی بیشتر ساخته می شود تا اینکه خود ساخته شود و به شکل گرفتن هویت ملی ( اعراب) نیز کمک می کند. اولین سوالی که برای تاریخ نویس در رابطه با یک سند تاریخی مطرح می شود این است که چه شخصی این سند را و در چه زمانی نوشته است. آیا نویسنده خود شاهد اتفاق تاریخی ( در این جا : جنگ ) بوده است و یا اینکه خبر جنگ را از شخص دیگری شنیده است ، بدین معنا که خبر دست اول است، دست دوم و یا نسل های بعدی این خبر را به نویسنده سند داده اند. تاریخ نویسی با مقایسه اخبار شاهدان عینی از حادثه تاریخی شروع می شود و به هر اندازه که فاصله زمان نگارش حادثه تاریخی از خود حادثه دور تر می شود به همان اندازه نیز حقیقت و یا واقعیت خبر مورد سوال قرار می گیرد. اخبار تاریخی که مدت زمانی بعد از وقوع حادثه نوشته شده اند (تاریخ طبری) می بایست به کمک اسناد دیگری ( سکه و یا سنگ نبشته) و یا با متدهای باستان شناسی ( حفاری ) تایید شوند. اگر در حفاری ها در محل جنگ نهاوند ( سال 642 ) باقیمانده های جنگی ( شمشیر ، نیزه، سپر و یا اشیای که در جنگ سربازان با خود حمل می کنند ) پیدا شوند این جنگ تایید شده است و در غیر اینصورت اخبار طبری از جنگ نهاوند مورد تردید است. از کشیش انگلیسی ، Beda Venerabilis ، ( وفات 735 ) سند بسیار حقیقی از شرائط کلیسا انگلیس در قرن 8 که خود شاهد آن بوده است در دسترس است، در صورتیکه خبر همین کشیش از رم قرن 8 درست نیست ، خبر رم را کشیش از شخص دیگری دریافت کرده بود. ماخذ و یا منبع اصلی (نخستین ) یک سند تاریخی آن منبعی است که در زمان وقوع حادثه نوشته شده باشد، بطور مثال سند نخستین از جنگ اول جهانی می بایست مابین سال های 1914 تا 1918 به تحریر در آمده باشد. منبع ثانوی ( تاریخی ) اما اشاره می کند به منبع دیگر و در تاریخ فلسفه یونان سقراط مثال خوبی است برای این نوع سند تاریخی. از سقراط نوشته ای در دست نیست و آنچه ما از این فیلسوف می دانیم یادداشت های افلاطون از استاد (سقراط ) خود است و این امکان نیز وجود دارد که افلاطون بدرستی گفته های سقراط را بازگو نکرده باشد. اسناد ثانوی به دقیقی اسناد نخستین نیستند. جایگاه اجتماعی و نظر سیاسی نویسنده سند نیر برای تاریخ نویس مهم است ، بدین معنا که آیا نویسنده از نزدیکان و یا از طرفداران حکم فرمایان بوده و با نظر خاصی ( برای نسل های بعدی) گزارش می دهد و یا اینکه فقط بعنوان یک ناظر، بی طرفانه (خود بخود) و همان گونه که اتفاق افتاده خبر می دهد. تاریخ نویس هم چنان دقت می کند که آیا سند تاریخی اصل است و یا کپی از اصل. کپی سند ( کپی دستخطی) بی غلط نیست و تصویر دقیقی از حادثه تاریخی ارائه نمی دهد. هم چنین می بایست محتاطانه با نقل قول ها در یک سند تاریخی که منبع اصلی آنها از بین رفته اند و یا قید نمی شوند برخورد نمود ( تاریخ طبری ). این گونه نقل قول ها از اسناد مفقود شده و یا تخیلی که تاریخ نویسان عرب و ایرانی قرون 8 و 9 ذکر کرده اند حقیقت حادثه تاریخی را بیان نمی کنند. هم چنین تاریخ نویس می بایست دقت کند که آیا سند حقیقی است و یا تقلبی. یک مثال خوب از تقلب سند تاریخی سند معروف به “هدیه کنستانتین” (پادشاه رم از تاریخ 288 تا 337 بعد از میلاد ) به پاپ است. طبق این سند کنستانتین مناطق غرب امپراطوری رم را به کلیسا واگذار می کند، اما امروز ما می دانیم که این سند کنستانتین در قرن 8 به تحریر در آمده است و تقلبی است ( مانند نامه عمر به یزدگرد سوم ). اما فقط با تاکید بر اسناد تاریخی نمی توان گذشته را باز سازی کرد. در مرحله بعدی بررسی تاریخ می بایست تاریخ نویس این اسناد را بطوری به یک دیگر ارتباط دهد که این اسناد بیک حادثه تاریخی ( منطقی) تبدیل گردند. به عبارت دیگر تاریخ نویس باید این اسناد مرتبط با یک دیگر را تفسیر کند. بطور مثال تاریخ نویس باید بعد از مطالعه سنگ نبشته ” ام قیس ، در اردن ” به این سوال جواب بدهد که چرا معاویه این کتیبه را به زبان یونانی و نه بزبان عربی نوشته است، چرا نقش صلیب مسیحیت حکاری شده است، چرا به سال عرب ها و نه به سال هجرت اشاره گردیده و آیا این کتیبه با نقش صلیب با سکه های مرو از سال 661 نا 680 که همچنین علامت صلیب را نشان می دهند در ارتباط هستند ( نگاه کنید به بالا). محقق امروزی که به بررسی تاریخ می پردازد باید تشخیص بدهد که کدام سند تاریخی ارزش علمی دارد (سنگ نبشته “ ام قیس “) و کدام سند ارزش ادبی ( تاریخ طبری ). بطور خلاصه: تشخیص مابین علم ( تاریخ ) و ادبیات .

ساسانیان در سال 241 شهر عرب نشین الحضر  ( 80 کیلومتری جنوب موصل - Hatra ) را که در کناره رودخانه دجله قرار داشت به تصرف در آوردند و اعراب این منطقه را به شرق ایران انتقال دادند. شاپور اول به شهر Antiochia و یا انطاکیه حمله نمود و کشیش مسیحی و تمام پیروان کلیسا را اسیر و در جندی شاپور اسکان داد. دوباره خسرو اول در سال 540 تمام شهروندان انطاکیه را به گروگان گرفت و در منطقه میان دو رود در شهر جدیدی بنام ” انطاکیه خسرو ” متوطن کرد. نقل می شود که تالار پذیرایی کاخ تیسفون با نقاشی های از این انتقال شهروندان انطاکیه تزئین شده بود. انتقال ساکنان مناطق تسخیر شده به داخل سرزمین ایران بخشی از سیاست خارجی دولت ساسانیان را تشکیل می داد ( 3 ). بدین ترتیب در دوران ساسانیان اعراب نه فقط همسایگان غربی ایران بودند، بلکه در داخل خاک ایران نیز زندگی می کردند. در سال 622 هراکلیوس ،پادشاه جوان بیزانس، توانست بر ارتش خسرو پرویز دوم ( در ارمنستان ) پیروز گردد. پیروزی های بعدی بیزانس (سال 627 در  Ninive  - موصل ) سر انجام منجر به شکست نهایی ارتش ساسانیان گردید. در جنگ 627 در موصل فقط ارتش ساسانیان از بیزانس شکست نخورد ، بلکه نیروی نظامی دولت خسرو پرویز دوم نابود گردید. پیروزی هراکلیوس بر ایران با کمک اعرابی که در غرب سوریه و در میان دو رود ( بین النهرین ) ساکن بودند و همچنین عرب های که در ایران زندگی می کردند صورت گرفت. اعراب غرب سوریه ( الغساسته - Ghassanids ) - و اعراب میان دو رود ( الخمیون - Lakhmids ) پیرو دین مسیحیت ( Monophysitism ) بودند. اسلام شناس آلمانی Noth اشاره می کند که ساکنان شهر عرب نشین ”قدمر” در شرق سوریه  ،”البتراء” در اردن و “الحیره” در جنوب نجف مسیحی بودند( 4 ). با توجه به نقش صلیب در سکه های حکمران مرو ، Ibn Ziyad،( نگاه کنید به بالا ) این امکان وجود دارد که اعراب مقیم ایران نیز پیرو دین مسیح بوده باشند - هم چنین دو زن خسرو پرویز دوم ، شیرین از سوریه و ماریا از بیزانس، پسر خسرو پرویز ، شامتا، و وزیر امور مالی و پزشک خصوصی این پادشاه ساسانی به دین Monophsitism تعلق داشتند.ایران شناس آلمانی، G. Widengren ، اشاره می کند که ” جای هیچ تردیدی نیست که با پیروزی مسلمانان بر ایران روند و پیشرفت مسیحی شدن ایرانیان خاتمه یافت. هم چنین نیز مشخص است که دین زرتشت نمی توانست در مقابل مسیحیت پایداری کند ” (5) . اعراب بعنوان یک قوم بیگانه و از خارج بر ایران پیروز نگردیدند، بلکه اعراب ساکن در ایران (عرب های ایرانی)، پس از نابودی ارتش ساسانیان، در ایران قدرت را بدست گرفتند. زرین کوب در کتاب ” روزگاران - تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی” - تهران ، 1384، ص 307 اشاره می کند: ” ازین رو در ماجرای حیره و قادسیه اعراب تبعه که در خاک ایران بودند، در هماهنگی با مهاجمان هم نژاد خود که پیروزی آنها را وسیله بهبود حال خود می دیدند، تردید زیادی نشان ندادند”.  حتی نقل شده است که اعراب ایرانی در ارتش ساسانیان نیز خدمت می کردند. در قطعه شعری تحسین آمیر از هراکلیوس در رابطه با پیروزی بیزانس در جنگ 622 بر علیه ساسانیان در ارمنستان از یک ژنرال عرب نام برده شده  که همراه ارتش ایران بر ضد هراکلیوس در این جنگ شرکت داشته است (6 ). شاعر همچنین اشاره به یک ایرانی فراری در ارتش هراکلیوس  می کند. هراکلیوس پس از پیروزی در جنگ 622 این ژنرال عرب ایرانی را می بخشد. فرار ایرانی به طرف بیزانس در این جنگ نشانه کشمکش و اختلاف در ارتش ساسانیان است. هراکلیوس در سال 628 با ژنرال شهرباراز و پادشاه بوران ( پادشاه زن ساسانی از سال 628 تا 631)  قرارداد صلحی را امضاء نمود که بر طبق آن ایران تعهد کرد که علامت صلیب مسیحیان را که ارتش خسرو پرویز در سال 614 پس از اشغال اروشلیم  ضبط  کرده  و به ایران انتقال داده بود دو باره به  این شهر باز گرداند و همچنین  ارتش خود  را از اراضی بیزانس خارج نماید. هراکلیوس در سال 630 در اروشلیم علامت صلیب مسیحیان را به کلیسا این شهر تحویل داد. با این وجود برای هراکلیوس مشخص گردید که خواسته ها و سیاست های بیزانس را نمی تواند در این مناطق ( فلسطین، سوریه، مصر و میان دو رود - بین النهرین  ) عملی سازد. به همین علت هراکلیوس اداره این مناطق را به متحدان عرب خود سپرد و عقب نشینی کرد. پس از عقب نشینی ارتش بیزانس از مناطق شرقی امپراطوری در قرن 7 و واگذاری این مناطق به متحدان عرب خود و پس از شکست ارتش ساسانیان از بیزانس قبیله های اعراب به تنها قدرت نظامی در این سرزمین ها تبدیل شده بودند. جنگ اعراب با بیزانس برای تسخیر سوریه در قرن 7 ( جنگ “معرکه البرموک” Jarmuk ,در سال 636 )، آنطور که تاریخ نویسان عرب قرن 8 و 9 خبر می دهند، واقعیت ندارد و اگر هم درگیری نظامی در این مناطق به وقوع پیوسته باشد درگیری مابین بیزانس و اعراب نبوده، بلکه مابین قبیله های مختلف اعراب برای بدست گرفتن قدرت. تاریخ نویس آلمانی ، Peter Schreiner ، در کتاب “بیزانس از 565 تا 1453 اشاره می کند : “پیامد های سیاسی پیروزی بیزانس بر علیه ایران فاحش و عمده بودند. این پیروزی منجر به وجود آمدن یک خلاء سیاسی در منطقه (سوریه ، اروشلیم و مصر ) گردید. بیزانس نتوانست فوری بوسیله نیروی نظامی و یا کادر اداری نظارت خود را بر این مناطق اعمال کند. عرب ها به این مناطق نفوذ کردند و اروشلیم را در سال 634 اشغال نمودند و با واگذاری اسکندریه در سال 642 مصر نیز بدست عرب ها افتاد”. ( 7) طبق نظر تاریخ نویس آلمانی مصر به اعراب واگذار گردید و جنگی رخ نداده است ( حکایت می شود که عمر به اسکندریه حمله کرد و کتاب خانه این شهر را آتش زد) Schreiner  نه نامی از جنگ “معرکه البرموک” می برد و نه از حمله اعراب به فرماندهی عمر به مصر. نویسنده کتاب بیزانس فقط اشاره می کند که پس از شکست ایران منطقه های آزاد ( سوریه، اروشلیم  ) پدیدار گشتند که به تصاحب اعراب درآمدند. Schreiner اضافه می کند : ” در سال 644 اعراب تحت فرمانده ای معاویه به آسیا کوچک ( مناطق غربی ترکیه - نویسنده) حمله کردند “  (ص  18 ).  در سال 641 دولت ساسانیان که به دلیل شکست های متعدد از بیزانس ضعیف گردیده بود سرانجام فرو پاشید. در همین سال 641 هراکلیوس نیز در گذشت و اعراب دیگر تعهدی در مقابل بیزانس نداشتند و خود مستقلا مناطق شرقی امپراطوری بیزانس را اداره می کردند. اولین و قدیمی ترین سکه های عربی ( به سبک سکه های ساسانی ) از سال2 /641 ( یک سال بعد مرگ هراکلیوس ) در سیستان و در خراسان ضرب شده اند ( نگاه کنید به  پاورقی 1 - Gaube ). ضرب این سکه ها نه فقط نشان می دهد که اعراب قبل از اسلامی شدن ایران در این مناطق زندگی می کردند، بلکه عرب های ایرانی در سال 642 تا این حد استقلال بدست آورده بودند که می توانستند سکه های عربی خود را ضرب کنند. طبق اخبار تاریخ نویسان سنتی عرب و ایرانی عرب ها در سال 642 بر ایران در جنگ نهاوند پیروز شدند ، اما در همین سال و یا شاید یک سال زودتر اعراب در سیستان و خراسان بنام خود سکه ضرب کرده بودند. اعراب قبل از جنگ باصطلاع نهاوند در ایران قدرت را بدست گرفته بودند و سکه های خود را ضرب می کردند.

J. Walker اشاره می کند که سکه های که اعراب ضرب کرده اند با اخبار تاریخ نویسان عرب از نظر زمانی همخوانی نمی کنند (8). اخبار جنگ های قرن 7 اعراب در زمانی ( در قرن 9 ) توسط تاریخ نویسان عرب و ایرانی (طبری) به تحریر در آمدند که امپراطوری اسلام مستحکم گردیده بود و حکمرانان عرب به یک گذشته جنگی و قهرمانانه ( اسطوره ای ) احتیاج داشتند. اولین سکه های خلفای عرب در سال 663 با نام معاویه در استان فارس (داراب) ، در نزدیکی نقش رستم ، ضرب شده اند و پشت سکه معاویه نماد مذهبی ساسانیان ( آتش زرتشت ) دیده می شود. همچنین این واژه که یک عنوان ایرانی برای معاویه است بر روی  سکه نوشته شده : AmĪr-i wlwyshnyk̕ n لغت wlwyshnykn بزبان پهلوی معنی ایمان و یا شاید صداقت را می دهد.

سکه معاویه ( ضرب در داراب- سال 663)     

windowslivewriterl-124f1clip-image00131.jpg

روی سکه 

windowslivewriterl-124f1clip-image0011.jpg

پشت سکه

J. Walker, A Catalogue Of The Muhammadan Coins In The British Museum, 1941, Volume I - Arab-Sassanian Coins, British Museum: London, pp. 25-26.

اما چرا در سال 663 ، یعنی 20 سال بعد از جنگ باصطلاح نهاوند ،هنوز یک خلیفه عرب نماد یک کشور مغلوب را در سکه خود ضرب می کند. شاید بدین علت که به قدرت رسیدن عرب های ایرانی در ایران فقط تعویض یک سلسله به سلسله دیگری محسوب می شد و نه تسلط قومی بیگانه بر ایران زمین. بجای پادشاهان ساسانی تصویر امیر های مسیحی ( عرب های ایرانی ) بر روی سکه ها ضرب شدند . همانطور که در بالا اشاره شد هیچ سنگ نبشته و یا شیء (از حفاری ها ) که از جنگ های ایرانیان و  اعراب خبر بدهد در دست نیست و بدین ترتیب نمی شود از حمله بادیه نشینان ( اعراب ) به ایران متمدن سخن گفت. عرب های مسیحی ایرانی و دیگر مسیحیان ساکن ایران ( نستوریان) پس از شکست ساسانیان از بیزانس و متلاشی شدن دولت ساسانی توانستند قدرت را در ایران بدست بگیرند. با توجه به ضرب سکه معاویه در داراب فارس و عبدالملک در مرو این امکان نیز وجود دارد که بعد از سقوط ساسانیان نخست معاویه در فارس ( داراب ) و عبدالملک در خراسان و نه در دمشق خلافت خود را اعلام کرده اند. اسلام شناس قرن گذشته آلمان J.Wellhausen اشاره به خبری بدین مضمون از تاریخ نویس قرن 8 بیزانسی،Theophanes ، می کند “حکمرانان جدید (عباسیان- نویسنده) در سال 755 بیشتر مسیحیان در فلسطین را به دلیل خویشاوندی با سلسله قبلی کشتند”. اسلام شناس آلمانی ادامه می دهد ” این قابل فهم نیست ، چطور می توان امویان را بعنوان پیروان دین مسیح قلمداد کرد; اینجا بطور قطع اشتباهی (در خبر تاریخ نویس بیزانسی- نویسنده) رخ داده است” (9 ). برای اسلام شناس آلمانی ، Wellhausen امویان مسلمان بودند و نه مسیحی و به همین علت نیر نمی تواند خبر تاریخ شناس فرن 8 میلادی بیزانس درست باشد. اما خبر تاریخ شناس بیزانسی که در زمان حکومت عباسیان زندگی می کرده بیشتر با حقیقت مطابقت دارد تا اسلام شناس فرن 20 آلمانی که نمی تواند بپذیرد که امویان به دین مسیحت تعلق داشتند. در زمان معاویه سپاه اسلام در مقابل لشگر مسیحی بیزانس قرار نگرفته بود، بلکه طرفداران نستوریان در ایران  (مسیحیان شرقی که معتقد به تثلیث نبودند) به فرماندهی اعراب در مقابل مسیحیت غربی ( یونانی - بیزانسی ). معاویه سیاست تهاجمی ساسانیان بر علیه بیزانس را ادامه داد و در  سال 674 قسطنطنیه ، پایتخت بیزانس، را به محاصره در آورد. حمله های معاویه برای تسخیر پایتخت بیزانس موفق آمیز نبودند و به همین علت نیز سیاست جنگی این خلیفه عرب با مخالفت ایرانیان مواجه گردید. جانشین معاویه بن الزبیر بود که در سال 674 در داربگرد فارس سکه بنام خود ضرب کرد ( نگاه کنید به کاتالوگ Walker I، صفحه 33).

باید به این نکته توجه کرد که تاریخ نویسان مسیحی و یهودی بیزانس در قرن 7 و 8 نه اشاره ای به جنگ های قادسیه و نهاوند کرده اند و نه به حمله اعراب برای تسخیر مصر و سوریه. بنا بر خبر های قرن 9 نویسندگان عرب جنگ نهاوند در سال 642  اتفاق افتاده است, اما در این سال دولت ساسانی درهم شکسته بود. تاریخ نویسان سنتی عرب و ایرانی اشاره کردند که یزدگرد سوم در مرو در حال فرار از پیشروی اعراب بدست یک مرزبان در سال 651 به قتل رسیده است. این خبر قتل یزدگرد سوم در سال 651 بدین دلیل نمی تواند صحت داشته باشد که یک مرزبان فقط زمانی یک پادشاه ساسانی را به قتل می رساند که دیگر این پادشاه مورد تایید موبدان قرار نمی گرفت و طرد شده بود، اما تا به امروز زرتشیان از یزدگرد سوم ستایش می کنند و مرگ او را فاجعه ای برای ایران می دانند. قصد گزارش دهندگان خبر قتل یزدگرد سوم بدست یک مرزبان اشاعه این تصور غرض آلود ( در زمان طبری) است که زرتشتیان به دین و سنت خود خیانت کرده اند و پاشاه خود را به قتل رسانند. در باره سن یزدگرد سوم در زمان تاجگذاری نیز نظر های مختلفی بیان شده است. دیناوری اشاره می کند که یزدگرد سوم در سن هیجده سالگی تاجگذاری کرده است و به نقل از طبری  این پادشاه ساسانی در سن 28 سالگی بقتل رسیده ، بدین ترتیب و با در نظر گرفتن 20 سال سلطنت می بایست یزدگرد سوم در سن هشت سالگی تاج سلطنتی را بر سر گذاشته باشد.  همچنین اسلام شناس آلمانی ، Nöldeke، معتقد است که یزدگرد سوم در سن هشت سالگی به سلطنت رسیده است ( سکه ها ده سال اول سلطنت یزدگرد سوم ،بنظر این اسلام شناس، این پادشاه را بدون ریش نشان می دهند ). Tyler-Smith اشاره می کند که فقط 17 ضرابخانه شناخته شده اند که سکه های یزدگرد سوم را ضرب می کردند و با توجه به دوران نسبتا طولانی سلطنت این پادشاه ساسانی (632 - 651 ) می بایست تعداد بیشتری ضرابخانه اقدام به ضرب سکه از یزدگرد می کردند ( 10 ). به استثناء سکه های سیستان سکه های یزدگرد فقط در فارس و خوزستان ضرب شده اند. Tyler-Smith در بررسی سکه های یزدگرد به این نتیجه می رسد که این پادشاه ساسانی کنترل تمام مناطق ایران را در دست نداشته است. بیشتر سکه های یزدگرد مابین سال های 632 تا  633 ضرب شده اند و از سال 636 تا 637 ،به استثناء سکه های ضرابخانه فارس و خوزستان، و از سال 641 تا 642 سکه ای در دست نیست. مابین سال های 642 تا 652 فقط ضرابخانه کرمان و شاید هم ضرابخانه سیستان سکه های از یزدگرد سوم ضرب کرده اند.  Tyler-Smith اضافه می کند که علت ضرب نشدن سکه در سال های 636 تا 637 شوک وارده از شکست ساسانیان در جنگ قادسیه است که در حقیقت عمل کرد دولت ساسانی را فلج کرده بود.

 همانطور که در بالا اشاره شد از حادثه تاریخی جنگ های نهاوند و قادسیه اسنادی که در زمان بروز و یا مدتی بعد از جنگ نوشته شده باشند در اختیار ما نیست و با این وجود زرین کوب در کتاب “روزگاران، ص. 256 ” شروع جنگ قادسیه را بدین گونه بازگو می کند: ” این بار، سپاه خلیفه در قادسیه نزدیک حیره فرود آمد، و در اطراف ، بنای غارت و تاخت و تاز گذاشت. رستم هم، که سردار بزرگ ایران و نایب السلطنه یزدگرد محسوب می شد ، بعد از تعلل بسیار که ناشی از بی اعتنایی به تهدید اعراب بود ، از تیسفون بیرون آمد و با سپاه خویش در آن سوی قادسیه در محلی موسوم یه دیرالاعور اردو زد ” . چنین خبری از شروع جنگ قادسیه را تاریخ نویسی می تواند بنویسد که خود همراه سپاه و ناظر جنگ بوده و متوجه گردیده که رستم „ تعلل ” می کرده است و یا شاهدی از رفتار رستم در تیسفون خبر داده باشد که بعد تاریخ نویس این خبر را به تحریر در آورده. این خبر را زرین کوب یا از طبری نقل کرده است ،یا از البلاذری و یا از دیناوری (821 -895  ) که هر سه تاریخ نویس حداقل 200 سال بعد متوجه ” تعلل ” رستم شده اند ( در تخیل خود ). البلاذری از هقت عرب نام می برد که در بقتل رساندن رستم در قادسیه شرکت داشتند ، مداینی ( Madaini ) از سه و هم چنین نقل می شود که رستم بر اثر تشنگی درگذشته است. هومر ، حماسه سرا یونانی، نیز در سال 800 قبل از میلاد و 400 سال بعد از جنگ ترویا، در منظومه الیاد ( اسطوره ؟ ) ، از فرود آمدن ارتش یونانیان در سواحل شهر ترویا خبر می دهد ( زرین کوب نیراشاره می کند به فرود آمدن ” سپاه خلیفه در حیره ” ). اگر ما سندی از جنگ های قادسیه و نهاوند در دست نداریم ، اما از نتیجه جنگ های سال های 622 و 627 بیزانس با ایران و هم چنین از نقش اعراب در این جنگ ها ، بدان گونه که نویسندگان بیزانسی خبر داده اند ، با اطلاع هستیم .

(1) - H.Gaube, Arabosasanidische Numismatik ,1973,S.12     

(2 )-Jan Assmann, Religion und kulturelles Gedächtnis, München 2000, S. 17

(3) -, Encylopaedia Iranica (ed. by Eshan Yarstater),Volume VII,Fascicle

Costa Mesa (California/USA) 994, 98- 08

( 4)- ,Albrecht Noth und Jürger Paul, Der islamische Orient, Grundzüge seiner Geschichte

Würzburg, 1998, S. 30

(5) -G.Widengren, Die Religionen Irans, Stuttgart 1965, P. 283

( 6)-, A.Pertusi, Georgio di Pisidia Poemi. I. Panegerici. Edizione critica 

traduzione e commento ,Ettal, 1959 

(7)- Peter Schreiner,Byzanz, 565-1453, Oldenbourg,Grundrisse der Geschichte

,München 2008, S.17

(8) -J. Walker, A Catalogue Of The Muhammadan Coins In The British

Museum, 1941, P.124

Even so there are numerous case where the coin evidence”

 ”Can not be reconciled with the historical tradition

( 9) - Julius Wellhausen, Das Arabische Reich, Berlin 1902, S. 345

(10 ) -Tyler-Smith, Susan, Coinage in the Name of Yazgerd III and the Arab Conquest

of Iran, Nomismatic Chronicle, 160 (2000), pp. 135-170


Jan 19th

قتل خشایارشا

relief1.jpg  

 نقش برجسته از گنج خانه تخت جمشید ( داریوش بزرگ و خشایارشا و یا خشایارشا و داریوش)

Diodor تاریخ نویس یونانی  ( قرن یک قبل از میلاد ) خبر می دهد:

” آرتابانوس ( Artabanos )  فرمانده گارد محافظ خشایارشا و از افراد با نفوذ در دربار که در نواحی دریای  خزر متولد شده بود در سال 4/ 465 قبل از میلاد تصمیم می گیرد که پادشاه هخامنشی را بقتل برساند  و قدرت را در دست بگیرد. آرتابانوس خواجه حرمسرا دربار ،Mithridates ، را که مورد اطمینان خشایارشا بود از تصمیم خود آگاه می سازد. خواجه حرمسرا که خویشاوند آرتابانوس نیز بود از طرح قتل خشایارشا پشتیبانی می کند. خواجه امکان ورود آرتابانوس به خوابگاه خشایارشا را مهیا می سازد. آرتابانوس پس از به قتل رساندن خشایارشا بنزد پسران پادشاه می رود. داریوش ، پسر بزرگ خشایارشا ، و اردشیر در کاخ سلطتنی حضور داشتند. پسر سوم ،گشتاسپ، در استان تحت حکومت خود، در باختران ( بلخ ) بود. آرتابانوس به اردشیر اطلاع می دهد که داریوش خشایارشا را بقتل رسانده است و قصد دارد خود پادشاه شود. ارتابانوس به اردشیر گوشزد می کند که او بی تفاوت نماند ، خود را برده نکند و  نگذارد داریوش بقدرت برسد. آرتابانوس به اردشیر هم چنان توصیه می کند که داریوش بجرم قتل پدر می بایست مجازات بشود. آرتابانوس به اردشیر  قول می دهد که برای مجازات داریوش گارد محافظ را در اختیار او  بگذارد. اردشیر حرف های آرتابانوس را باور می کند و با کمک گارد محافظ برادر خود ، داریوش، را بقتل می رساند. آرتابانوس که از پیشبرد طرح خود خشنود بنظر می رسید پسران خود را احضار و به آن ها می گوید که امکان به پادشاهی رسیدن او وجود دارد. سپس ارتابانوس با شمشیر به اردشیر حمله می کند ، اما اردشیر که مجروح شده بود توانست از خود دفاع کند و آرتابانوس را به قتل برساند. با اینکه انتظار نمی رفت که اردشیر جان بسلامت ببرد توانست انتقام پدر خود را بگیرد و پادشاه ایران شود. اردشیر چهل سال بر ایران حکومت کرد.”

 با اینکه اسناد موجود در باره قتل خشایارشا اندک هستند - به غیر از Diodor و یک نوشته بخط میخی ، نویسنده رمی  Pompeius Trogus ، نویسنده یونانی  Ktesias ، ارسطو که از به قتل رسیدن خشایارشا خبر می دهند و یک خبر اختر شناسی - این امکان وجود دارد به این سووال جواب داده شود که چرا و به دست چه فردی  پادشاه هخامنشی در تابستان سال ۴۶۵ قبل از میلاد کشته شد. آیا خبر Diodor صحت دارد و یا فرد دیگری خشایارشا را به قتل رسانده است . نوشته ای بخط میخی تاریخ قتل خشایارشا را ۱۱ آگوست سال ۴۶۵ تعیین می کند ، اما به عقیده Wiesehöfer ، استاد تاریخ در دانشگاه کیل ( آلمان )، قتل چند روز زودتر ( چهارم آگوست ) بوقوع پیوسته است و نویسنده بابلی خط میخی  خبر قتل خشایارشا را در  ۱۱ آگوست  دریافت کرده است. خبر قتل خشایارشا که در سال ۴۸۰ به یونان حمله کرده بود  شگفتی یونانیان  را بر انگیخت و خیلی زود ادبیات مختلفی از چگونگی این قتل در یونان اشاعه یافت. با وجود تفاوت ها مختلف در خبرهای  Diodor ، Ktesias و Pompeius Trogus ، محتوی این اخبار یک وجه مشترک با یک دیگر نیز دارند. نویسندگان یونانی انگیزه چنین اخباری را از ادبیات قهرمانی سرزمین خود اقتباس می کردند و در رابطه با توطئه و قتل در دربار هخامنشیان مورد استفاده قرار می دادند. مضمون این ادبیات بدین گونه بیان می گردند که یک توطئه گر بلند پایه دولتی با کمک یک همدست در دربار به اطاق خواب پادشاه که توسط گارد شاهنشاهی محافظت نمی شود وارد می شود و پادشاه را به قتل می رساند. اما سرانجام توطئه گر بدست یکی از اعضای خانواده سلطنتی کشته می شود و پسر پادشاه به سلطنت می رسد. به همین علت نیز می بایست محتاطانه چنین اسنادی را مورد بررسی قرار داد .

با این وجود ما می توانیم خبر Diodors باور کنیم که خشایارشا به غیر از فرزندان متعدد از زنان مختلف سه پسر از ملکه آمستریس نیز داشت.  Pompeius Trogus اطلاع می دهد که در زمان قتل خشایارشا داریوش در سنین جوانی بود و اردشیر یک کودک. اما بیشتر این نظریه مورد قبول است که گشتاسب ( حکمران بلخ ) جوان تر از داریوش ،اما بزرگتر از اردشیر بود و بر علیه تاج گذاری اردشیر نیز قیام کرد. این نظریه Diodors که آرتابانوس مستقل عمل کرده و قصد دست یافتن به تخت پادشاهی را داشته مورد سووال است و این به سه دلیل: اول اینکه در تاریخ سلسله هخامنشیان آرتابانوس اولین فردی است که به خانواده سلطنتی تعلق نداشته و ادعای سلطنت کرده است. دوم هیچ سند بابلی از آرتابانوس بعنوان جانشین خشایارشا یاد نکرده است. سوم ، مهم ترین دلیل، یک سند اختر شناسی خبر می دهد که شاهزاده ای خشایارشا را بقتل رسانده است. این امکان وجود دارد که  آرتابانوس در توطئه قتل خشایارشا دست داشته است (  بطور قطع ثابت نشده است ). اما کدام از سه پسر خشایارشا مسئول قتل پدر است. نخست اینکه داریوش ، ولیعهد خشایارشا، در دسیسه قتل پدر کشته می شود،در صورتیکه اردشیر که بنا به اخبار غربیان اشتباها با کشتن داریوش انتقام مرگ پدر را می گیرد نقش مهمی در قتل خشایارشا ایفا کرده است. آیا اردشیر نقشه قتل خشایارشا را طرح ریزی کرده بود و بدین ترتیب نبوغ خود را در این توطئه با کشتن شریک جرم ، آرتابانوس ، نیز به اثبات رسانده است.

تمام تاریخ نویسان غربی از شجاعت و انسان دوستی  اردشیر خبر داده اند. اما آیا این تصویری که غریبان از اردشیر ارائه داده اند واقعیت دارد. نوشته اختر شناسی یکی از پسران خشایارشا را قاتل معرفی می کند و نه آرتابانوس را. از آن جائیکه گشتاسب در بلخ بود پس یکی از دو پسر دیگر ، اردشیر و یا داریوش ، خشایارشا را بقتل رسانده اند. نویسندگان غربی داریوش را بی گناه در قتل خشایارشا می شناسند. داریوش که ولیعهد هم نیز بود دلیلی نداشت که پدر خود بکشد. بطور قطع داریوش برای اینکه زودتر تاج سلطنت را بر سر بگذارد تصمیم به کشتن پدر خود را نمی گرفت و از طرف دیگر قتل خشایارشا موجب اعتراض شدید دو برادر دیگر و دربار را به دنبال داشت. بیشتر ارزیابی ها نشان می دهند که اردشیر پدر خود را بقتل رسانده است. اردشبر بعنوان کوچک ترین پسر خشایارشا امکان دست یابی به تخت سلطنت را نداشت. نویسنده خبر اختر شناسی اطلاع داشته است که یکی از پسران خشایارشا پدر را  کشته است ، اما یا اینکه اسم پسر را نمی دانسته و یا نمی توانسته است  و یا قصد نداشته که قاتل را معرفی کند. دیگر نویسندگان رمی و یونانی ( Diodor ) به دام روایت دربار اردشیر در باره چگونگی قتل خشایارشا افتادند ، روایتی که از توطئه آرتابانوس خبر می دهد. قیام گشتاسب در باختران بر علیه اردشیر بعد از مرگ پدر و برادر نیز نشان می دهد که گشتاسب هم قصد انتقام دو قتل را و هم بعنوان برادر بزرگتر ادعای سلطنت را داشت. بطور قطع می بایست نقشه برجسته از گنج خانه تخت جمشید ( عکس بالا ) را در رابطه با قتل خشایارشا در سال 465 قرار داد. محققان بدرستی نتوانستند تعیین کنند که کدام پادشاه و ولیعهد در این نقشه برجسته کنده کاری شده اند ،آیا این نقس داریوش بزرگ و خشایارشا را نشان می دهد و یا خشایارشا و داریوش را. اما اگر شناسایی  تصاویر در این نقش امکان پذیر نیست می توان بطور مطمئن به ثبوت رساند که چه مقامی این نقش برجسته را به  گنج خانه انتقال داده است: اردشیر. باستان شناس ، Ann Britt Tilia ،که در تخت جمشید در سال های 60 قرن گذشته حفاری کرده است جایگاه اولیه این نقش را در قسمت شمالی و شرقی بنای پله ها در کاخ آپادانا تعیین کرده است. این کنده کاری پادشاه را که بر تخت نشسته است نشان می دهد. پشت پادشاه ولیعهد و خدمان دربار و اعضای گارد محافظ دیده می شوند و در مقابل پادشاه فرمانده گارد محافظ که دست خود را می بوسد و گارد محافظ . اما چرا اردشیر دستور انتقال این نقش برجسته از قسمت بنای پله ها در کاخ آپادانا به گنج خانه را داده  است ؟. آیا نقش برجسته خشایارشا و ولیعهد ، داریوش ، را نشان می دهد و بعد از کشته شدن ولیعهد اردشیر می بایست این تصویر را از بنای پله ها دور می کرد ؟.

   قتل خشایارشا اولین واقعه خونین در دربار هخامنشیان بود که برای تعیین جانشینی پادشاه رخ داد. تمام  اختلافات خشنونت آمیز بعدی در دربار این حقیقت را آشکار می سازند که تا قبل از حمله اسکندر مقدونی هخامنشیان از خارج تهدید نمی شدند، بلکه در گیری ها بیشتر ما بین افراد خانواده سلطنتی بوقوع می پیوست. بخاطر بیآوریم از درگیری اردشیر دوم با برادرش کورش جوان در آواخر قرن 5 قبل از میلاد. Xenophon تاریخ نویس یونانی از این درگیری که خود شاهد آن بوده در کتاب Anabasis خبر می دهد. نویسندگان رمی و یونانی خبر می دهند که بحرانی ترین شرائط در دربار هخامنشیان زمان مابین مرگ پادشاه و بر تخت سلطنت نشستن جانشین او بوجود می آمد. در این زمان ، زمان مرگ پادشاه و تعیین جانشین، تمام قوانین حاکم بر امپراطوری لغو می شدند. به همین علت نیز اطرافیان شاه در زمان جنگ تمام کوشش خود را بکار می گرفتند که شاه در میدان جنگ کشته نشود. مشاوران نزدیک داریوش سوم در Issos و Gaugamela در زمان حمله اسکندر مقدونی این آخرین پادشاه هخامنشی را از صحنه جنگ خارج کردند و فرار داریوش سوم  به علت ترس این پادشاه از ارتش یونانیان نبود. هم چنین به ظاهر بی تفاوتی و غیر فعال بودن خشایارشا در جزیره سلامیس در جنگ با یونانیان نیز می بایست در این رابطه - شاه درجنگ شرکت نکند و کشته نشود - مورد توجه قرار بگیرد. بر خلاف خشایارشا تاریخ نگاران غرب -Plutarch , Diodor - با نظر مثبت عمل کرد های اردشیر  را مورد بررسی قرار دادند . بنا به اخبار تاریخ نویسان اردشیر زیبا سیاست صلح جویانه ای را با همسایه غربی ، با یونان ،تعقیب می کرد .

با اینکه اردشیر خیلی زود مورد تائید اقوام ساکن در امپراطوری قرار گرفت ، اما می بایست به قیام گشتاسب در بلخ و کوشش مصری ها به رهبری Inaros که از شهروندان لیبی بود برای خود مختاری نیز اشاره کرد. با وجود کمک آتن به مصر جنبش مصری ها در سال ۴۵۴ قبل از میلاد توسط ارتش اردشیر سرکوب گردید. اردشیر توانست قبرس را که آتن قصد تسلط بر این جزیره را داشت دوباره به امپراطوری بازگرداند. اما در سال ۴۴۹ اردشیر با امضاء یک سند تقاضای آتن مبنی بر تائید سرحدات امپراطوری هخامنشیان و آتن را بر آورده کرد. به عقیده Wiesehöfer ساختار  واقعی قدرت و ثبات در دوره هخامنشیان نه در زمان داریوش بزرگ و نه در زمان خشایارشا ، بلکه با به قدرت رسیدن اردشیر مستحکم گردید. در تاریخ سلسله هخامنشیان , بعد از اردشیر , چهار شاهزاده نام اردشیر را انتخاب کردند و فقط دوبار نام داریوش و یک بار نام خشایارشا انتخاب شده است. کتیبه بابلی خبر می دهد :

” پادشاه اردشیر آگاه می سازد: از این کاخ خشایارشا ، پدر من ، پایه ها را قرار داد، تحت حفاظت آهورا مزدا من ، پادشاه اردشیر  ، این پایه ها را بنا و کامل کردم.” 

این نوشته خلاصه ای است از مقاله پروفسور Wiesehöfer ،استاد تاریخ در دانشگاه کیل- آلمان ،که در کتاب :   

Bruno Bleckmann :

Herodot und die Epoche der Perserkrieg

2007 

درج گردیده است


Jan 15th

ساسانیان

titelbild.jpg 

انستیتو تاریخ باستان در دانشگاه کیل ( آلمان ) برنامه ای زیر نظر پروفسور  Wiesehöfer برای تحقیق و بررسی دوران ساسانیان در قرن سوم بعد از میلاد طرح ریزی کرده است. هدف این طرح جمع آوری تمام اسناد در رابطه با زندگینامه شاهان ، وزیران و شخصیت های مهم ساسانیان در قرن سوم است. نتایج این تحقیقات تا بامروز در آدرس زیر و بزبان آلمانی قابل دریافت است :

http://www.uni-kiel.de/klassalt/projekte/sasaniden/index.html


Jan 11th

   سه ساحر از ایران به  حضرت مریم بمناسبت تولد مسیح هدیه  تقدیم می کنند

magi1.jpg 

کتاب انجیل ( Matthew ) خبر می دهد:

After Jesus was born at Bethlehem Magi from the orient arrived in the Jerusalem, asking : where is the king of the  Jews who has just been born? We observed  the rising of  his Star, and we have come to pay him homeage

 از کتاب :

Josef Wiesehöfer/Philip Huyse: Eran ud Aneran ,Studien zu den Beziehungen zwischen dem Sasaniden und der Mittelmeerwelt, 2006


Dez 30th

رئاليسم کافکا

” يک نفر به Josef  K اتهامی زده است و بدون آنکه K  عمل خلافی انجام داده باشد دستگير می شود ” صفحه اول کتاب “محاکمه”

حتی پس از خواندن بيش از ۳۰ صفحه از کتاب  “محاکمه”  اثر کافکا خواننده متوجه نمی شود که چرا قهرمان داستان که شخصی بنام ” K ” است مورد بازجویی قرار گرفته و بعد نيز آزاد می گردد. اما نه تنها خواننده بلکه از قرار معلوم خود قهرمان داستان نيز نمی داند که چرا دو کارمند دادگاه به خانه او آمدند و او را بازجویی می کنند. در فصل  ۹ کتاب بازجو از K سوال می کند:  نظرت در باره محاکمه چيست و K جواب می دهد: نخست خوش بين بودم اما در اين لحظه فکر می کنم که محکوم شوم و بازجو حرف K را تائيد و اضافه می کند: دادگاه تو را مقصر می داند. در فصل آخر کتاب خيلی کوتاه شرح داده می شود که چگونه K را می کشند : يک  مامور دست خود را بر گردن K می گذارد و مامور ديگر با چاقو قلب K را سوراخ می کند. در رئاليسم کافکا بر عکس رئاليسم ماکسيم گورکی ايده ئولوژی نويسنده نقشی ندارد و کافکا با قصد و نظری سياسی اين کتاب را ننوشته است. کافکا بر عکس گورکی در مسائل سياسی دخالت نمی کرد و شخص سياسی  نبود. اگر امروز اسمی از کتاب  “مادر”  گورکی که در يک طرف سرمايه دار ظالم و در طرف ديگر کارگر مظلوم قرار دارند ديگر در خاطره ها باقی نمانده کتاب محاکمه کافکا هنوز باب روز است. آيا امروزه در بسياری از کشور ها شخص بازداشت شده و نزديکانش  علت دستگيری و بازجوئی را می دانند و اندک نيستند از اين  ‘متهمان’  که بضرب چاقو بازجو کندگان کشته می شوند. تا زمانی که حتی يک نفر بدون  دليل در گوشه ای در دنيا بازداشت می شود جای اثر کافکا در روی ميز و نه در قفسه کتابخانه است، و تا زمانی که در های زندان بسته هستند کتاب رئاليستی “محاکمه” کافکا بايد باز به ماند.

لوکاچ فيلسوف و جامعه شناس مجاری در کتاب رئاليسم خود پس ار تعريف و تمجيد فراوان از رئاليسم گورکی انتقاد شديدی به کافکا می کند که آثار اين نويسنده بازتاب شرائط جامعه و  رئاليستی نیستند. پس از دستگيری لوکاچ در سال ۱۹۵۶ در مجارستان و زندانی شدن او فيلسوف آلمانی آدورنو در کتاب “تئوری های زيبا” خود اشاره ميکند که :

“سرانجام لوکاچ در زندان می بايست متوجه شده باشد که کافکا يک نويسنده رئاليست است”