تاریخ نویسی علمی - انتقادی
“ در نهایت این تاریخ نویس است که گذشته را بازسازی می کند، حال سوال این است که این بازسازی را تاریخ نویس درست ( بطور حقیقی) انجام می دهد و یا نا درست (بطور غیر حقیقی) “
در سایت آزادگان نامه خلیفه دوم اسلام ، عمر، به یزدگرد سوم ، آخرین پادشاه ساسانی، درج شده است و هم چنین جواب یزدگرد به نامه عمر. بطور قطع این یک نامه تخیلی است و عمر آنرا ننوشته است - نویسنده سایت ادعا می کند که نسخه اصلی نامه عمر در یک موزه در لندن نگهداری می شود. نه فقط از عمر، بلکه از سه خلیفه دیگر ( ابو بکر، عثمان و علی ) نیز هیچ نوشته ای و یا سکه ضرب شده ای یافت نشده است. از قرن هفت میلاد ( قرن حکم فرمایی خلفای راشدین از تاریخ ۶۳۲ تا ۶۶۱ میلادی ) نوشته و یا سندی در دست نیست و برای آگاهی از حوادث این دوران باید به سکه ها و یا سنگ نبشته های موجود از این دوره مراجعه کرد. نخستین سکه از خلفای عرب سکه های ضرب شده در سال 663 در استان فارس ( داراب ) از معاویه است ( نگاه کنید به عکس پایین ). از معاویه نیز یک سنگ نبشته از سال 663 با نقش علامت صلیب مسیح در حمام شهر قدیمی یونانی Gadara - ” ام قیس در اردن ” وجود دارد. حکاکی این نشانه مسیحیت توسط معاویه باعث تعجب تاریخ نویسان عرب گردیده. سنگ نبشته معاویه به زبان یونانی نوشته شده است و نه بخط عربی. سه تاریخ زمان حکاکی این سنگ نبشته را ثبت کرده اند: تاریخ سال مالیاتی بیزانس، تاریخ سال محلی شهر Gadara و تاریخ بنا به سال عرب ها (سال 42 عرب ها ). سنگ نبشته معاویه در ” ام قیس ” از سال عرب ها نام برده است و نه از سال اسلامی ( هجرت ). با مقایسه این سه تاریخ با یک دیگر می توان سال نگارش این سنگ نبشته ( سال 663 ) را تعیین کرد. تعدادی سکه از سالم ابن زیاد ( Salm ibn Ziyad ) ، حکمران مرو ، از سال های 680 - 684 ( دوران امویان ) نیز با نقش صلیب در مرو ( ترکمنستان ) ضرب شده اند - در باره این سکه های اسلامی با نقش صلیب نگاه کنید به پاورقی (1). ایران شناس آلمانی , Gaube, اشاره می کنند که بطور قطع ضرب نقش صلیب بر روی سکه های مرو یک اشتباه نبوده و با توجه به ساکنان مسیحی این شهر و انزجار مسلمانان از مسیحیان می بایست علت ضرب این سکه ها مورد بررسی قرار بگیرند. از پسران معاویه سکه و یا سنگ نبشته ای در دست نیست و مجددا سکه خلیفه بعدی، عبدالملک بن مروان ( عبدالملک از مرو و نه پسر مروان، آنطور که تاریخ نویسان سنتی عرب و ایرانی ادعا می کنند ) در سال 681 در استان فارس و سکه دیگری از عبدالملک از سال 696 در مرو ضرب شده اند. در سکه مرو نام “عبدالملک مروان ” دیده می شود ( نگاه کنید به کاتالوگ Walker،ص. 29 - پاورقی 6). از قرار معلوم اولین خلفاء امویان از ایران برخاسته بودند.
گزارش ها ، اخبار و حکایت های که امروز ما از قرن هفتم ( دوران خلفاء راشدین ) در اختیار داریم مابین سال های 750 تا 850 میلادی جمع آوری و به تحریر درآمدند. به امکان زیاد این اخبار و یا حکایت ها نخست بصورت پراکنده، کوتاه و بطور شفاهی در مابین اعراب شایع بودند. این روایت ها را تاریخ نویسان عرب و ایرانی از اواسط قرن هشت همانند فتو مونتاژ بیک دیگر ارتباط دادند و بعنوان آثار تاریخی منتشر کردند. اولین اطلاعات از جنگ های عرب ها را Al-Waqidi - الواقدی ( وفات 822 )، بیش 150 سال بعد از جنگ های ( ظاهرا ) ایران و اعراب بدون ارائه یک سند اصلی به ما داده است. همچنین تاریخ نویس عرب ،البلاذری ،( وفات 892 ) نیز از فتوحات اعراب خبر داده است. البلاذری ادعا کرده که خود اسناد اصلی را دیده است. طبری (وفات 922 ) 200 سال بعد از جنگ های اعراب و ایرانیان خبر می دهد. طبری برای بررسی گذشته از متد وقایع نویسی ( Annales - ثبت وقایع به ترتیب سال و بدون ربط دادن این وقایع بیک دیگر ) و نه از متد تاریخ نویسی استفاده کرده است. تاریخ طبری مجموعه ای است از نقل قول های نویسندگان مختلف و بدون ارزش علمی برای آگاهی و اطلاع از گذشته. بیشتر نقل قول های طبری در کتاب معروف خود که به تاریخ طبری شهرت دارد ( تاریخ الامم و الرسل و الملوک ) از سیف بن عمر است که در زمان خلیفه هارون رشید زندگی می کرده است. در رویدادشماری سیف بن عمر ( chronology ) نامی از یک شاهد که خود ناظر حادثه تاریخی بوده باشد دیده نمی شود. بن عمر حتی چند نظر از یک اتفاق تاریخی ارائه می دهد. بطور مثال بن عمر سه خبر مختلف از تعداد سربازان عرب در جنگ قادسیه و همچنین دو متن متفاوت از یک نامه که فرمانده ارتش اعراب (سعد بن وقاص ) برای عمر فرستاده است می دهد. پراکنده در نوشته های بن عمر از عمل کرد افرادی که مدتی پیش در گذشته بودند نام برده می شود. طبری اشاره به دو خبر مختلف از فتح اصفهان توسط اعراب می کند. طبری به امکان خیلی زیاد این اخبار را از حامد بن سالاما ( Hammad B. Salama ) که در سال 784 وفات یافته نقل کرده است. بدین ترتیب خبر جنگ اصفهان برای اولین بار صد سال بعد از وقوع این درگیری نوشته شده است. همین خبر را البلاذری، ابو یوسف و مسعودی نیر در کتاب های خود درج کرده اند. خبر دوم طبری از جنگ اعراب در اصفهان بخوبی روش تاریخ نویسی نویسندگان ایرانی و عرب از جنگ های ایرانیان و اعراب را نشان می دهد. طبری خبر خود را بدین ترتیب به تحریر در می آورد که نخست عمر ، خلیفه دوم ، از ژنرال ایرانی هرمزان که در مدینه بسر می برد سوال می کند که آیا نخست می بایست به فارس ، به آذربایجان و یا به اصفهان حمله کرد. هرمزان جواب خود را بطور تصویری بدینگونه بیان می کند: فارس و آذربایجان بال های ایران هستند و اصفهان سر این سرزمین. اگر حتی دو بال این پرنده بریده شوند ایران زنده می ماند ، اما اگر سر این پرنده قطع شود بال های این پرنده نیز دیگر قادر به پرواز نیستند. پس از این جواب عمر به مسجد می رود و با ال موذانی ( al-Muzani ) روبرو می شود. عمر به ال موذانی ماموریت دریافت مالیات از شهروندان را پیشنهاد می کند ، اما ال موذانی این شغل را قبول نمی کند و به عمر جواب می دهد که من یک جنگجو هستم و نه یک مامور برای کسب مالیات. عمر ال موذانی را به فرمانده ای یک لشگر برای حمله به اصفهان منسوب می کند. ال موذانی با لشگر خود پس از رسیدن به اصفهان قاصدی را به نزد فرمانده ارتش ایران می فرستد. فرمانده ایرانی با تمام شکوه و جلال خود فرستاده عرب ها را می پذیرد. اما قاصد تحت تاثیر ابهت فرمانده ارتش قرار نمی گردد و حتی با نیزه خود نه تنها به فرش با ارزش موجود در اتاق پذیرایی آسیب می رساند، بلکه در جایگاه فرمانده ایرانی نیز می نشیند. فرمانده ایرانی به قاصد تذکر می دهد که اعراب به علت گرسنگی به ایران حمله کردند و ما ایرانیان می توانیم آذوقه در اختیار اعراب قرار بدهیم که به سرزمین خود باز گردند. قاصد در جواب اشاره می کند که اعراب قبل از ظهور پیغمبر گرسنه بودند، اما با پدیدار شدن اسلام این عارضه از بین رفته است. قاصد ادامه می دهد که پیغمبر یادآوری کرده است که ایرانیان از اعراب شکست خواهند خورد و به همین علت نیز ما اعراب به ایران حمله کرده ایم. ایرانیان و اعراب برای جنگ آماده می شوند. طبری ادامه می دهد که ایرانیان در گروه های پنج و یا ده نفری که با زنجیر به یک دیگر بسته شده بودند ( که نتواند صحنه جنگ را ترک کنند - تاریخ نویسان ایرانی و رمی در دوران ساسانیان اشاره ای به زنجیر بستن سربازان ایرانی در جنگ ها نکرده اند ) حمله را آغاز می کنند. ال موذانی آرزو می کند که در جنگ شهید شود و اعراب پیروز گردند. ال موذانی در این جنگ کشته می شود، اما اعراب بر ایرانیان غلبه می کنند. ال موذانی قبل از مرگ به افراد خود امر می کند که بوسیله نامه ای عمر را از این پیروزی با خبر سازند. همانطور که اشاره شد به همین خبر، با کمی تغییر، نیز البلاذری و مسعودی اشاره می کنند، اما این بار صحنه جنگ نه در اصفهان، آنطوری که طبری بدان اشاره کرده، بلکه در نهاوند است - در خبر نهاوند هرمزان به عمر پیشنهاد می کند که نخست می بایست بال های پرنده ایرانی بریده شوند که با مخالفت عمر مواجه می شود و عمر هرمزان را به دشمنی با خدا متهم می کند. بدین ترتیب فرمانده لشگر اعراب، ال موذانی، یک بار در اصفهان شهید می شود و یک بار در نهاوند. این خبر طبری چنان ساختگی است که اگر هرمزان در مکالمه خود با عمر نامی از اصفهان نبرده بود این جنگ برای مناطق دیگر ایران نیز صدق می کرد ( همانطور که یکبار در نهاوند و بار دیگر در اصفهان این حادثه بوقوع پیوسته است ). به غیر از اخبار جنگی طبری همچنین اشاره می کند به ثروت و شکوه ایرانیان که از نظر اعراب بیهوده و عبث است و به بی پیرایگی اعراب که در نهایت بر کافران پیروز می گردند و اموال آن ها را تصاحب می کنند. تاریخ نویسان ایرانی و عرب قرن های 8 و 9 میلادی به روش الگوی ( بطور شابلونی ) گذشته را مورد بررسی قرار می دادند و از فرم های معین و یکسانی برای گزارش از وقایع جنگی اعراب استفاده می کردند. فرم خبر از قبل تنظیم شده بود و فقط می بایست مکان درگیری در این فرم قید شود، در یک فرم اصفهان و در فرم دیگر نهاوند. یکی از این فرم ها که در بیشتر اخبار (ادبیات ) جنگی اعراب مورد استفاده تاریخ نویسان عرب قرار گرفته است نامه فرماندهان ارتش بعد از پیروزی به خلیفه است. طبری و دیگر تاریخ نویسان اشاره به نامه های متعددی می کنند که که مابین فرمانده هان نظامی و خلیفه مبادله شده اند. عمر مدت زمانی کوتاه قبل از شروع جنگ قادسیه ، آنطور که طبری یاد کرده است، سه نامه به فرمانده نظامی عرب در این جبهه (سعد بن وقاص ) می نویسد و فرمانده عرب نیز به سه نامه عمر جواب می دهد. با توجه به مسافت مابین مدینه تا قادسیه حداقل 20 روز بطول می انجامید که نامه عمر بدست فرمانده برسد. بدین ترتیب مدت چهار ماه قبل از جنگ قادسیه عمر و سعد بن وقاص مشغول نامه نگاری با یک دیگر بودند. بنقل از طبری نام قاصدی که خبر از تجمع ارتش ایران در نهاوند را به عمر رساند ” قریب بن ظفر ” بود و قریب به معنی “نزدیک” و ظفر یعنی “پیروزی” و از این اسم عمر به این نتیجه رسید که پیروزی نزدیک است و بدفعات تاریخ نویسان عرب و ایرانی خبر می دهند که قبل از درگیری نظامی مذاکره ای نیز مابین فرماندهان عرب و فرماندهان ارتش مخالف صورت گرفته است. گرایش و سوگیری تاریخ نویسان عرب ( نوشتن اخبار با نظر خاصی که مغایر با واقعیت های تاریخی است ) در بیشتر کتاب های تاریخی این نویسندگان مشاهده می شوند. هر دو تاریخ نویس، سیف بن عمر و ابن اسحاق ، جنگجویان عرب را شجاع و با ایمان توصیف می کنند که فقط برای گسترش اسلام به سرزمین های بیگانه حمله کرده اند. به نقل از ابن اسحاق هراکلیوس قبل از جنگ یارموک در سوریه ( نگاه کنید به پایین ) از یک شخص با اطلاع در باره اخلاق و خصلت عرب ها سوال می کند که این جواب به پادشاه بیزانس داده می شود: عرب ها ” در روز جنگجو و در شب مومن ” هستند. به طرز مشابهی تاریخ نویسان عرب و ایرانی خبر می دهند که قبل از یک درگیری نظامی فرماندهان از خلیفه تقاضای کمک می کردند و خلیفه با نوشتن یک نامه به یک فرمانده دیگر فرمان فرستادن نیروی اضافی به صحنه جنگ را ابلاغ می کرد. قصد تاریخ نویسان عرب و طبری از به میان آوردن مکرر مبادله نامه مابین خلیفه و فرماندهان نظامی نشان دادن یک دولت مرکزی قوی و یک رهبر که بر تمام امور نظارت دارد است. حکایت جالب دیگر در بیشتر ادبیات تاریخی اعراب اشاره به شرکت و یا شرکت نکردن خلیفه ها در جنگ ها است. طبق این اخبار 4 خلیفه راشدین در هیچ جنگی حاضر نبودند. تاریخ نویسان عرب و ایرانی اما تاکید می کنند که خلفاء همیشه آماده بودند که در پیشاپیش لشگر در حمله به کشور دیگر حضور داشته باشند ، اما اطرافیان نزدیک، با اشاره به خطری که در مدت غیبت خلیفه می توانست دولت اسلامی را تهدید کند، خلیفه را از شرکت در جنگ ها منع می کردند. این اسحاق، دیناوری و سیف بن عمر خبر داده اند که عمر قصد داشته هم در جنگ قادسیه و هم در جنگ نهاوند بر علیه ایرانیان بجنگد، اما به درخواست سپاهیان عمر از جنگیدن منصرف می شود. دیگر الگوی که تاریخ نویسان عرب مرتب در حکایت های خود مورد استفاده قرار می دادند تعیین افراد جهت به عهده گرفتن وظایف مختلف است. عمر در رابطه با جنگ نهاوند چند نفر را برای جانشینی فرمانده لشگر، در صورت کشته شدن فرمانده، معین می کند. همانطور که عمر پیش بینی کرده بود فرمانده لشگر کشته می شود و جانشینی فرماندهی را به عهده می گیرد. همچنین در بیشتر حکایت ها تاریخ نویسان عرب اشاره کرده اند به خیانت فردی از شهروندان شهر محاصره شده. در محاصره شوشتر نام ایرانی که خیانت کرده و راه مخفی ورود به شهر را به محاصره کندگان نشان داده و همچنین نام اولین عربی که وارد شهر شده است در کتاب های تاریخی اعراب ذکر گردیده اند. این گونه حکایت ها (حوادث تاریخی ؟ ) که بیش از یک قرن بعد از وقوع حادثه نگاشته شده اند و در اختیار ما قرار گرفته اند معیار های علمی برای بازسازی ( حقیقی) تاریخ را بر آورده نمی کنند و می بایست بطور انتقادی بررسی شوند. چگونه می شود به اخبار یک تاریخ نویس اعتماد کرد که خود ناظر حادثه تاریخی نبوده است و حداقل یک قرن بعد از این حادثه ( حقیقی و یا تخیلی ) خبر می دهد. برای بازگو کردن یک حادثه تاریخی احتیاج به اسنادی است که در زمان بروز و یا مدت زمانی کوتاه بعد از اتفاق افتادن آن حادثه نوشته شده باشند. اطلاعات ما از جنگ قادسیه و نهاوند نیز بر پایه اسنادی که در زمان وقوع و یا مدت زمانی نه چندان طولانی بعد از به پایان رسیدن جنگ به تحریر در آمده باشند نیستند و 200 سال بعد تاریخ نویسان ( طبری و …) خبر از این درگیری های نظامی می دهند.
ادامه در پایین








