فلسفه تاریخ


Mrz 18th

تاریخ نویسی علمی - انتقادی

در نهایت این تاریخ نویس است که گذشته را بازسازی می کند، حال سوال این است که این بازسازی را تاریخ نویس درست ( بطور حقیقی) انجام می دهد و یا نا درست (بطور غیر حقیقی ) “

در سایت http://azadgan.com/iranzamin/iranzamin002.html نامه خلیفه دوم اسلام ، عمر، به یزدگرد سوم ، آخرین پادشاه ساسانی، درج شده است و هم چنین جواب یزدگرد به نامه عمر. بطور قطع این یک نامه تخیلی است و عمر آنرا ننوشته است - نویسنده سایت ادعا می کند که نسخه اصلی نامه عمر در یک موزه در لندن نگهداری می شود. نه فقط از عمر، بلکه از سه خلیفه دیگر ( ابو بکر، عثمان و علی ) نیز هیچ نوشته ای و یا سکه ضرب شده ای یافت نشده است. از قرن هفت میلاد ( قرن حکم فرمایی خلفای راشدین از تاریخ ۶۳۲ تا ۶۶۱ میلادی ) نوشته و یا سندی در دست نیست و برای آگاهی از حوادث این دوران باید به سکه ها و یا سنگ نبشته های موجود از این دوره مراجعه کرد. نخستین سکه از خلفای عرب سکه های ضرب شده در استان فارس ( داراب ) از معاویه است ( نگاه کنید به عکس پایین ). از معاویه نیز یک سنگ نبشته از سال 663 با نقش علامت صلیب مسیح در حمام شهر قدیمی یونانی Gadara ” ام قیس - اردن ” وجود دارد. حکاکی این نشانه مسیحیت توسط معاویه باعث تعجب تاریخ نویسان عرب گردیده. سه تاریخ زمان حکاکی این سنگ نبشته را ثبت کرده اند: تاریخ سال مالیاتی بیزانس،تاریخ سال محلی شهر Gadara و تاریخ بنا به سال عرب ها . سنگ نبشته معاویه در ” ام قیس ” از سال عرب ها نام برده است و نه از سال اسلامی ( تقویم اسلامی ). با مقایسه این سه تاریخ با یک دیگر می توان سال نگارش این سنگ نبشته ( سال 663) را تعیین کرد. تعدادی سکه از Salm ibn Ziyad ، حکم ران مرو ، از سال 661 - 680 ( دوران امویان ) نیز با نقش صلیب در مرو ( ترکمنستان ) ضرب شده اند - در باره این سکه های اسلامی با نقش صلیب نگاه کنید (1). ایران شناس آلمانی ، Gaube , اشاره می کنند که بطور قطع ضرب نقش صلیب بر روی سکه های مرو یک اشتباه نبوده و با توجه به ساکنان مسیحی این شهر و انزجار مسلمانان از مسیحیان می بایست علت ضرب این سکه ها مورد بررسی قرار بگیرند. از پسران معاویه سکه و یا سنگ نبشته ای در دست نیست و مجددا سکه خلیفه بعدی ، عبد الملک بن مروان ( عبد الملک از مرو و نه پسر مروان ، آنطور که تاریخ نویسان سنتی عرب و ایرانی ادعا می کنند - از قرار معلوم اولین خلفاء امویان از ایران برخاسته بودند)، در سال 681 در استان فارس ضرب شده است. اولین اطلاعات از جنگ های عرب ها را Al-Waqidi - الواقدی ( وفات 822 )، بیش 150 سال بعد از جنگ های (ظاهرا ) ایران و اعراب، بدون ارائه یک نسخه (سند) اصلی، به ما داده است. تاریخ نویس عرب، البلاذری - Al - Baladuris ( وفات 892 ) که از فتوحات اعراب خبر داده است از این نامه عمر نام نبرده است. طبری (وفات 922 ) 250 سال بعد از جنگ های اعراب و ایرانیان خبر می دهد. طبری برای بررسی گذشته از متد وقایع نویسی ( Annales -  ثبت یک واقعه بعد از واقعه دیگری و بدون پیوست دادن این وقایع بیک دیگر ) و نه از متد تاریخ نویسی استفاده کرده است. تاریخ طبری مجموعه ای است از نقل قول های نویسندگان مختلف و بدون ارزش علمی برای آگاهی و اطلاع از گذشته. خبر این گونه حوادث تاریخی که دو قرن بعد از وقوع حادثه نگاشته شده اند و در اختیار ما قرار گرفته اند معیار های علمی برای تاریخ نویسی را بر آورده نمی کنند و می بایست بطور انتقادی بررسی شوند. چگونه می شود به اخبار یک تاریخ نویس اعتماد کرد که خود ناظر حادثه تاریخی نبوده است و حداقل دو قرن بعد از این حادثه ( حقیقی و یا تخیلی ) خبر می دهد. برای بازگو کردن یک حادثه تاریخی احتیاج به اسنادی است که در زمان بروز و یا مدت زمانی کوتاه بعد از اتفاق افتادن آن حادثه نوشته شده باشند. اطلاعات ما از جنگ قادسیه و نهاوند نیز بر پایه اسنادی که در زمان وقوع و یا مدت زمانی نه چندان طولانی بعد از به پایان رسیدن جنگ به تحریر در آمده باشند نیستند و 200 سال بعد تاریخ نویسان ( طبری و …) خبر از این درگیری های نظامی می دهند.

شاید که مورخان عرب و یا ایرانی قرن 8 و 9 خاطرات نسل های گذشته ( حافظه جمعی ) از این جنگ ها را به تحریر در آورده باشند. حافظه جمعی مصون از گرایش های سیاسی نیست و در بیشتر مواقع این حافظه جمعی هویت جمعی را می سازد ( حافظه جمعی یهودیان از سقوط دژ ماسادا ( Masada) در سال 70 توسط ارتش رم که تا به امروز یاد آوری می شود : ماسادا نباید دوباره سقوط کند !! ) ( 2 ). حافظه جمعی اعراب از جنگ ها و پیروزی ها در مقابل ایرانیان و بیزانس تا به امروز در میان عرب ها زنده است و فراموش نگردیده اند. اما در حافظه جمعی که از نسلی به نسل دیگری انتقال می یابد یاد آوری های هم از حوادثی که رخ نداده اند ( افسانه، حکایت) نیز یافت می شوند. حافظه جمعی بیشتر ساخته می شود تا اینکه خود ساخته شود و به شکل گرفتن هویت ملی ( اعراب) نیز کمک می کند. اولین سوالی که برای تاریخ نویس در رابطه با یک سند تاریخی مطرح می شود این است که چه شخصی این سند را و در چه زمانی نوشته است. آیا نویسنده خود شاهد اتفاق تاریخی ( در این جا : جنگ ) بوده است و یا اینکه خبر جنگ را از شخص دیگری شنیده است ، بدین معنا که خبر دست اول است، دست دوم و یا نسل های بعدی این خبر را به نویسنده سند داده اند. به هر اندازه که فاصله زمان نگارش حادثه تاریخی از خود حادثه دور تر می شود به  همان اندازه نیز حقیقت و یا واقعیت خبر مورد سوال قرار می گیرد. اخبار تاریخی که مدت زمانی بعد از وقوع حادثه نوشته شده اند (تاریخ طبری) می بایست به کمک اسناد دیگری ( سکه و یا سنگ نبشته) و یا با متدهای باستان    شناسی ( حفاری ) تایید شوند. اگر در حفاری ها در محل جنگ نهاوند ( سال 642 ) باقیمانده های جنگی ( شمشیر ، نیزه، سپر و یا اشیای که در جنگ سربازان با خود حمل می کنند ) پیدا شوند این جنگ تایید شده است و در غیر اینصورت اخبار طبری از جنگ نهاوند مورد تردید است. از کشیش انگلیسی ،Beda Venerabilis (وفات 735 )، سند بسیار حقیقی از شرائط کلیسا انگلیس در قرن 8 که خود شاهد آن بوده است در دسترس است، در صورتیکه خبر همین کشیش از رم قرن 8 درست نیست ، خبر رم را کشیش از شخص دیگری دریافت کرده بود. ماخذ و یا منبع اصلی (نخستین ) یک سند تاریخی آن منبعی است که در زمان وقوع حادثه نوشته شده باشد، بطور مثال ماخذ نخستین از جنگ اول جهانی می بایست مابین سال های 1914 تا 1918 به تحریر در آمده باشد. منبع ثانوی ( تاریخی ) اما اشاره می کند به منبع دیگر و در تاریخ فلسفه یونان سقراط مثال خوبی است برای این نوع سند تاریخی. از سقراط نوشته ای در دست نیست و آنچه ما از این فیلسوف می دانیم یادداشت های افلاطون از استاد (سقراط ) خود است و این امکان نیز وجود دارد که افلاطون بدرستی گفته های سقراط را بازگو نکرده باشد. اسناد ثانوی به دقیقی اسناد نخستین نیستند. جایگاه اجتماعی و نظر سیاسی نویسنده سند نیر برای تاریخ نویس مهم است ، بدین معنا که آیا نویسنده از نزدیکان و یا از طرفداران حکم فرمایان بوده و با نظر خاصی ( برای نسل های بعدی) گزارش می دهد و یا اینکه فقط بعنوان یک ناظر، بی طرفانه  (خود بخود) و همان گونه که اتفاق افتاده خبر می دهد. تاریخ نویس هم چنان دقت می کند که آیا سند تاریخی اصل است و یا کپی از اصل. کپی سند ( کپی دستخطی) بی غلط نیست و تصویر دقیقی از حادثه تاریخی ارائه نمی دهد. هم چنین می بایست محتاطانه با نقل قول ها در یک سند تاریخی که منبع اصلی آنها از بین رفته اند و یا قید نمی شوند برخورد نمود ( تاریخ طبری ). این گونه نقل قول ها از اسناد مفقود شده و یا تخیلی که تاریخ نویسان عرب و ایرانی قرون 8 و 9 ذکر کرده اند حقیقت حادثه تاریخی را بیان نمی کنند. هم چنین تاریخ نویس می بایست دقت کند که آیا سند حقیقی است و یا تقلبی. یک مثال خوب از تقلب سند تاریخی سند معروف به “هدیه کنستانتین” (پادشاه رم از تاریخ 288 تا 337 بعد از میلاد ) به پاپ است. طبق این سند کنستانتین مناطق غرب امپراطوری رم را به کلیسا واگذار می کند، اما امروز ما می دانیم که این سند کنستانتین در قرن 8 به تحریر در آمده است و تقلبی است ( مانند نامه عمر به یزدگرد سوم ). محقق امروزی که به بررسی تاریخ می پردازد می بایست تشخیص بدهد که کدام سند تاریخی حقیقی و کدام سند تخیلی و یا شعر است ، بطور خلاصه: تشخیص مابین علم ( تاریخ ) و هنر .

ساسانیان در سال 241 شهر عرب نشین Hatra را که در کناره رودخانه دجله قرار داشت به تصرف در آوردند و اعراب این منطقه را به شرق ایران انتقال دادند. شاپور اول به شهر Antiochia و یا انطاکیه حمله نمود و کشیش مسیحی و تمام پیروان کلیسا را اسیر و در جندی شاپور اسکان داد. دوباره خسرو اول در سال 540 تمام شهروندان انطاکیه را به گروگان گرفت و در منطقه میان دو رود در شهر جدیدی بنام ” انطاکیه خسرو ” متوطن کرد. نقل می شود که تالار پذیرایی کاخ تیسفون با نقاشی های از این انتقال شهروندان انطاکیه تزئین شده بود. انتقال ساکنان مناطق تسخیر شده به داخل سرزمین ایران بخشی از سیاست خارجی دولت ساسانیان را تشکیل می داد ( 3 ). بدین ترتیب در دوران ساسانیان اعراب نه فقط همسایگان غربی ایران بودند، بلکه در داخل خاک ایران نیز زندگی می کردند. در سال 622 هراکلیوس ،پادشاه جوان بیزانس، توانست بر ارتش خسرو پرویز دوم ( در ارمنستان ) پیروز گردد. پیروزی های بعدی بیزانس (سال 627 در Ninive - موصل ) سر انجام منجر به شکست نهایی ارتش ساسانیان گردید. در جنگ 627 در موصل فقط ارتش ساسانیان از بیزانس شکست نخورد ، بلکه نیروی نظامی دولت خسرو پرویز دوم نابود گردید. پیروزی هراکلیوس بر ایران با کمک اعرابی که در غرب سوریه و در میان دو رود ( بین النهرین ) ساکن بودند و  همچنین عرب های که در ایران زندگی می کردند صورت گرفت. اعراب  غرب سوریه ( الغساسته- Ghassanids ) و اعراب میان دو رود (  الخمیون - Lakhmids ) پیرو دین مسیحیت ( Monophysitism ) بودند. با توجه به نقش صلیب در سکه های حکم ران مرو Ibn Ziyad ( نگاه کنید به بالا) این امکان وجود دارد که اعراب مقیم ایران نیز پیرو دین مسیح بودند.- هم چنین دو زن خسرو پرویز دوم ، شیرین از سوریه و ماریا از بیزانس، پسر خسرو پرویز ، شامتا، و وزیر امور مالی و پزشک خصوصی این پادشاه ساسانی  به دین  Monophsitism تعلق داشتند.ایران شناس آلمانی،G. Widengren، اشاره می کند که ” جای هیچ تردیدی نیست که با پیروزی مسلمانان بر ایران روند و پیشرفت مسیحی شدن ایرانیان خاتمه یافت. هم چنین نیز مشخص است که دین زرتشت نمی توانست در مقابل مسیحیت پایداری کند “ (4) . اعراب بعنوان یک قوم بیگانه و از خارج بر ایران پیروز نگردیدند، بلکه اعراب ساکن در ایران (عرب های ایرانی)، پس از نابودی ارتش ساسانیان، در ایران قدرت را بدست گرفتند. زرین کوب در کتاب ” روزگاران - تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی” - تهران ، 1384، ص 307 اشاره می کند: ” ازین رو در ماجرای حیره و قادسیه اعراب تبعه که در خاک ایران بودند، در هماهنگی با مهاجمان هم نژاد خود که پیروزی آنها را وسیله بهبود حال خود می دیدند، تردید زیادی نشان ندادند.” با وجود تسخیر مجدد سرزمین های که قبل از حمله خسرو پرویز به بیزانس تعلق داشتند ارتش هراکلیوس از این مناطق عقب نشینی کرد. هراکلیوس در سال 630 در اروشلیم علامت صلیب مسیحیان را که ارتش خسرو پرویز در سال 614 پس از اشغال این شهر ربوده و به ایران انتقال داده بود دو باره به کلیسا این شهر باز گرداند. با این وجود برای هراکلیوس مشخص گردید که خواسته ها و سیاست های بیزانس را نمی تواند در این مناطق ( فلسطین، سوریه، مصر و میان دو رود - بین النهرین - ) عملی سازد. به همین علت هراکلیوس اداره این مناطق را به متحدان عرب خود سپرد و عقب نشینی کرد. پس از عقب نشینی ارتش بیزانس از مناطق شرقی امپراطوری در قرن 7 و واگذاری این مناطق به متحدان عرب خود و پس از شکست ارتش ساسانیان از بیزانس قبیله های اعراب به تنها قدرت نظامی در این سرزمین ها تبدیل شده بودند. جنگ اعراب با بیزانس برای تسخیر سوریه در قرن 7 ( جنگ “معرکه البرموک” Jarmuk ,در سال 636)، آنطور که تاریخ نویسان عرب قرن 8 و 9 خبر می دهند، واقعیت ندارد و اگر هم درگیری نظامی در این مناطق به وقوع پیوسته باشد درگیری مابین بیزانس و اعراب نبوده، بلکه مابین قبیله های مختلف اعراب برای بدست گرفتن قدرت. تاریخ نویس آلمانی ، Peter Schreiner، در کتاب “بیزانس از 565 تا 1453 اشاره می کند : “پیامد های سیاسی پیروزی بیزانس بر علیه ایران فاحش و عمده بودند. این پیروزی منجر به وجود آمدن یک خلاء سیاسی در منطقه (سوریه ، اروشلیم و مصر ) گردید. بیزانس نتوانست فوری بوسیله نیروی نظامی و یا کادر اداری نظارت خود را بر این مناطق اعمال کند. عرب ها به این مناطق نفوذ کردند و اروشلیم را در سال 634 اشغال نمودند و با واگذاری اسکندریه در سال 642 مصر نیز بدست عرب ها افتاد” ( 5 ). طبق نظر تاریخ نویس آلمانی مصر به اعراب واگذار گردید و جنگی رخ نداده است ( حکایت می شود که عمر به اسکندریه حمله کرد و کتاب خانه این شهر را آتش زد ) Schreiner نه نامی از جنگ “معرکه البرموک” می برد و نه از حمله اعراب به فرماندهی عمر به مصر. نویسنده کتاب بیزانس فقط اشاره می کند که پس از شکست ایران منطقه های آزاد ( سوریه، اروشلیم ) پدیدار گشتند که به تصاحب اعراب درآمدند. Schreiner اضافه می کند : ” در سال 644 اعراب تحت فرمانده ای معاویه به آسیا کوچک حمله کردند. ( ص 18) ” در سال 641 دولت ساسانیان که به دلیل شکست های متعدد از بیزانس ضعیف گردیده بود سرانجام فرو پاشید. در همین سال 641 هراکلیوس نیز در گذشت و اعراب دیگر تعهدی در مقابل بیزانس نداشتند و خود مستقلا مناطق شرقی امپراطوری بیزانس را اداره می کردند. اولین و قدیمی ترین سکه های عربی ( به سبک سکه های ساسانی ) از سال2 /641 (یک سال بعد مرگ هراکلیوس) در سیستان، خراسان و در غرب افغانستان، در شهر  Sakastan ،ضرب شده اند ( نگاه کنید به  Gaube ). ضرب این سکه ها نه فقط نشان می دهد که اعراب قبل از اسلامی شدن ایران در این منطقه زندگی می کردند، بلکه عرب های ایرانی در سال 642 تا این حد استقلال بدست آورده بودند که می توانستند سکه های عربی خود را ضرب کنند. طبق اخبار تاریخ نویسان سنتی عرب و ایرانی عرب ها در سال 642 بر ایران در جنگ نهاوند پیروز شدند ، اما در همین سال و یا شاید یک سال زودتر اعراب در سیستان و خراسان بنام خود سکه ضرب کرده بودند. اعراب قبل از جنگ باصطلاع نهاوند در ایران قدرت را بدست گرفته بودند و سکه ضرب می کردند.  J. Walker اشاره می کند که سکه های که اعراب ضرب کرده اند با اخبار تاریخ نویسان عرب از نظر زمانی همخوانی نمی کنند (6). اخبار جنگ های قرن 7 اعراب در زمانی ( در قرن 9 ) توسط تاریخ نویسان عرب و ایرانی (طبری) به تحریر در آمدند که امپراطوری اسلام مستحکم گردیده بود و حکم رانان عرب به یک گذشته جنگی و قهرمانانه ( اسطوره ای ) احتیاج داشتند.

اولین سکه های خلفای عرب در سال 663 با نام معاویه در استان فارس (داراب) ، در نزدیکی نقش رستم ، ضرب شده اند و پشت سکه معاویه نماد مذهبی ساسانیان ( آتش زرتشت ) دیده می شود. اما چرا در سال 663 ، یعنی 20 سال بعد از جنگ باصطلاح نهاوند ،هنوز یک خلیفه عرب نماد یک کشور مغلوب را در سکه خود ضرب می کند. از قرار معلوم به قدرت رسیدن عرب های ایرانی در ایران از دید ایرانیان فقط تعویض یک سلسله به سلسله دیگری محسوب می شد و نه تسلط قومی بیگانه بر ایران زمین. معاویه سیاست تهاجمی ساسانیان بر علیه بیزانس را ادامه داد و در سال 674 قسطنطنیه ، پایتخت بیزانس، را به محاصره در آورد.

سکه معاویه

i_asas_a14_da_o.jpg

روی سکه

i_asas_a14_da_r.jpg

پشت سکه

J. Walker, A Catalogue Of The Muhammadan Coins In The British Museum, 1941, Volume I - Arab-Sassanian Coins, British Museum: London, pp. 25-26.

باید به این نکته توجه کرد که تاریخ نویسان مسیحی و یهودی بیزانس در قرن 7 و 8 نه اشاره ای به جنگ های قادسیه و نهاوند کرده اند و نه به حمله اعراب برای تسخیر مصر و سوریه. یزدگرد سوم در سال 641 بقتل رسید و بنا بر خبر های قرن 9 نویسندگان عرب جنگ نهاوند در سال 642 اتفاق افتاده است . در این سال دولت ساسانی درهم شکسته بود. همانطور که در بالا اشاره شد از حادثه تاریخی جنگ های نهاوند و قادسیه اسنادی که در زمان بروز و یا مدتی بعد از جنگ نوشته شده باشند در اختیار ما نیست و با این وجود زرین کوب در کتاب “روزگاران، ص. 256 ” شروع جنگ قادسیه را بدین گونه بازگو می کند: ” این بار، سپاه خلیفه در قادسیه نزدیک حیره فرود آمد، و در اطراف ، بنای غارت و تاخت و تاز گذاشت. رستم هم، که سردار بزرگ ایران و نایب السلطنه یزدگرد محسوب می شد ، بعد از تعلل بسیار که ناشی از بی اعتنایی به تهدید اعراب بود ، از تیسفون بیرون آمد و با سپاه خویش در آن سوی قادسیه در محلی موسوم یه دیرالاعور اردو زد ” . چنین خبری از شروع جنگ قادسیه را تاریخ نویسی می تواند بنویسد که خود همراه سپاه و ناظر جنگ بوده و متوجه گردیده که رستم “تعلل ” می کرده است و یا شاهدی از رفتار رستم در تیسفون خبر داده باشد که بعد تاریخ نویس این خبر را به تحریر در آورده. این خبر را زرین کوب یا از طبری نقل کرده است ،یا از البلاذری و یا از دیناوری (821-895 ) که هر سه تاریخ نویس حداقل 200 سال بعد متوجه ” تعلل ” رستم شده اند ( در تخیل خود ). هومر ، حماسه سرا یونانی، نیز در سال 800 قبل از میلاد و 400 سال بعد از جنگ ترویا، در منظومه الیاد ( اسطوره ؟ ) ، از فرود آمدن ارتش یونانیان در سواحل شهر ترویا خبر می دهد. اگر ما سندی از جنگ های قادسیه و نهاوند در دست نداریم ، اما از نتیجه جنگ های سال های 622 و 627 بیزانس با ایران و هم چنین از نقش اعراب در این جنگ ها ، بدان گونه که نویسندگان بیزانسی خبر داده اند ، با اطلاع هستیم .

(1) - H.Gaube, Arabosasanidische Numismatik ,1973,S.12

(2 )-Jan Assmann, Religion und kulturelles Gedächtnis, München 2000, S. 17

(3) - Encylopaedia Iranica (ed. by Eshan Yarstater),Volume VII,Fascicle,Costa Mesa (California/USA) 994, 98- 08

(4)-G.Widengren, Die Religionen Irans, Stuttgart 1965, 283 

(5)- Peter Schreiner,Byzanz, 565-1453, Oldenbourg,Grundrisse der Geschichte,München 2008, S.17

(6)-J. Walker, A Catalogue Of The Muhammadan Coins In The British Museum, 1941

 Even so there are numerous case  where the coin evidence cannot be reconciled”

 with the historical tradition ,P.124″

ادامه دارد


Feb 25th

هگل

یکی از واژه ها مهم و کلیدی فلسفه هگل لغت Geist ( گایست) و به زبان انگلیسی  mind  است و امکان ترجمه درست آن به زبان فارسی نیز وجود ندارد. در زبان فارسی این واژه هگل به روح و یا ذهن ترجمه شده است و در زبان انگلیسی به spirit و یا mind. اما واژه Geist در فلسفه هگل مفهوم  ذهن و  روح را نمی دهد . مارکس و مارکسیست ها این مقوله هگل را به آگاهی تعبیر  کردند و آن را ( Geist را ) در مقابل ماده (materially ) قرار دادند. مفهوم mind و يا Geist  در کتاب: Phenomenology of mind و یا در زبان آلمانی  Phänomenologie des Geistes هگل جدا از حقيقت ساختار دولت و فرهنگ شهروندان نيست و بيشتر مفهوم قانون ، آداب و رسومی ( و نه مسائل اخلاقی ) که در يک ملت زنده است را مي دهد: براي هگل امور حقوقي، طرز و نوع زندگي شهروندان يک کشور نشان دهنده mind و يا به زبان آلمانی  Geist  آن کشور است. در بيشتر مواردی که هگل واژه Geist را مورد استفاد قرار می دهد می توانيم ما بجای آن واژه فرهنگ را بگذاريم. فرهنگ يک ملت ( people spirit  ) و به زبان آلمانی Volksgeist ; اينجا منظور از فرهنگ فقط مذهب ، هنر ، ادبيات ، تئاتر ، موسیقی و يا بقول مارکسيست ها روبنا نیست ، بلکه هم چنين دولت و جامعه نيز بخشی از فرهنگ هستند. ساختار دولت یک ملت انعکاس فرهنگ آن ملت است.


Jan 19th

قتل خشایارشا

relief1.jpg  

 نقش برجسته از گنج خانه تخت جمشید ( داریوش بزرگ و خشایارشا و یا خشایارشا و داریوش)

Diodor تاریخ نویس یونانی  ( قرن یک قبل از میلاد ) خبر می دهد:

” آرتابانوس ( Artabanos )  فرمانده گارد محافظ خشایارشا و از افراد با نفوذ در دربار که در نواحی دریای  خزر متولد شده بود در سال 4/ 465 قبل از میلاد تصمیم می گیرد که پادشاه هخامنشی را بقتل برساند  و قدرت را در دست بگیرد. آرتابانوس خواجه حرمسرا دربار ،Mithridates ، را که مورد اطمینان خشایارشا بود از تصمیم خود آگاه می سازد. خواجه حرمسرا که خویشاوند آرتابانوس نیز بود از طرح قتل خشایارشا پشتیبانی می کند. خواجه امکان ورود آرتابانوس به خوابگاه خشایارشا را مهیا می سازد. آرتابانوس پس از به قتل رساندن خشایارشا بنزد پسران پادشاه می رود. داریوش ، پسر بزرگ خشایارشا ، و اردشیر در کاخ سلطتنی حضور داشتند. پسر سوم ،گشتاسپ، در استان تحت حکومت خود، در باختران ( بلخ ) بود. آرتابانوس به اردشیر اطلاع می دهد که داریوش خشایارشا را بقتل رسانده است و قصد دارد خود پادشاه شود. ارتابانوس به اردشیر گوشزد می کند که او بی تفاوت نماند ، خود را برده نکند و  نگذارد داریوش بقدرت برسد. آرتابانوس به اردشیر هم چنان توصیه می کند که داریوش بجرم قتل پدر می بایست مجازات بشود. آرتابانوس به اردشیر  قول می دهد که برای مجازات داریوش گارد محافظ را در اختیار او  بگذارد. اردشیر حرف های آرتابانوس را باور می کند و با کمک گارد محافظ برادر خود ، داریوش، را بقتل می رساند. آرتابانوس که از پیشبرد طرح خود خشنود بنظر می رسید پسران خود را احضار و به آن ها می گوید که امکان به پادشاهی رسیدن او وجود دارد. سپس ارتابانوس با شمشیر به اردشیر حمله می کند ، اما اردشیر که مجروح شده بود توانست از خود دفاع کند و آرتابانوس را به قتل برساند. با اینکه انتظار نمی رفت که اردشیر جان بسلامت ببرد توانست انتقام پدر خود را بگیرد و پادشاه ایران شود. اردشیر چهل سال بر ایران حکومت کرد.”

 با اینکه اسناد موجود در باره قتل خشایارشا اندک هستند - به غیر از Diodor و یک نوشته بخط میخی ، نویسنده رمی  Pompeius Trogus ، نویسنده یونانی  Ktesias ، ارسطو که از به قتل رسیدن خشایارشا خبر می دهند و یک خبر اختر شناسی - این امکان وجود دارد به این سووال جواب داده شود که چرا و به دست چه فردی  پادشاه هخامنشی در تابستان سال ۴۶۵ قبل از میلاد کشته شد. آیا خبر Diodor صحت دارد و یا فرد دیگری خشایارشا را به قتل رسانده است . نوشته ای بخط میخی تاریخ قتل خشایارشا را ۱۱ آگوست سال ۴۶۵ تعیین می کند ، اما به عقیده Wiesehöfer ، استاد تاریخ در دانشگاه کیل ( آلمان )، قتل چند روز زودتر ( چهارم آگوست ) بوقوع پیوسته است و نویسنده بابلی خط میخی  خبر قتل خشایارشا را در  ۱۱ آگوست  دریافت کرده است. خبر قتل خشایارشا که در سال ۴۸۰ به یونان حمله کرده بود  شگفتی یونانیان  را بر انگیخت و خیلی زود ادبیات مختلفی از چگونگی این قتل در یونان اشاعه یافت. با وجود تفاوت ها مختلف در خبرهای  Diodor ، Ktesias و Pompeius Trogus ، محتوی این اخبار یک وجه مشترک با یک دیگر نیز دارند. نویسندگان یونانی انگیزه چنین اخباری را از ادبیات قهرمانی سرزمین خود اقتباس می کردند و در رابطه با توطئه و قتل در دربار هخامنشیان مورد استفاده قرار می دادند. مضمون این ادبیات بدین گونه بیان می گردند که یک توطئه گر بلند پایه دولتی با کمک یک همدست در دربار به اطاق خواب پادشاه که توسط گارد شاهنشاهی محافظت نمی شود وارد می شود و پادشاه را به قتل می رساند. اما سرانجام توطئه گر بدست یکی از اعضای خانواده سلطنتی کشته می شود و پسر پادشاه به سلطنت می رسد. به همین علت نیز می بایست محتاطانه چنین اسنادی را مورد بررسی قرار داد .

با این وجود ما می توانیم خبر Diodors باور کنیم که خشایارشا به غیر از فرزندان متعدد از زنان مختلف سه پسر از ملکه آمستریس نیز داشت.  Pompeius Trogus اطلاع می دهد که در زمان قتل خشایارشا داریوش در سنین جوانی بود و اردشیر یک کودک. اما بیشتر این نظریه مورد قبول است که گشتاسب ( حکمران بلخ ) جوان تر از داریوش ،اما بزرگتر از اردشیر بود و بر علیه تاج گذاری اردشیر نیز قیام کرد. این نظریه Diodors که آرتابانوس مستقل عمل کرده و قصد دست یافتن به تخت پادشاهی را داشته مورد سووال است و این به سه دلیل: اول اینکه در تاریخ سلسله هخامنشیان آرتابانوس اولین فردی است که به خانواده سلطنتی تعلق نداشته و ادعای سلطنت کرده است. دوم هیچ سند بابلی از آرتابانوس بعنوان جانشین خشایارشا یاد نکرده است. سوم ، مهم ترین دلیل، یک سند اختر شناسی خبر می دهد که شاهزاده ای خشایارشا را بقتل رسانده است. این امکان وجود دارد که  آرتابانوس در توطئه قتل خشایارشا دست داشته است (  بطور قطع ثابت نشده است ). اما کدام از سه پسر خشایارشا مسئول قتل پدر است. نخست اینکه داریوش ، ولیعهد خشایارشا، در دسیسه قتل پدر کشته می شود،در صورتیکه اردشیر که بنا به اخبار غربیان اشتباها با کشتن داریوش انتقام مرگ پدر را می گیرد نقش مهمی در قتل خشایارشا ایفا کرده است.  آیا اردشیر نقشه قتل خشایارشا را طرح ریزی کرده بود و بدین ترتیب نبوغ خود را در این توطئه با کشتن شریک جرم ، آرتابانوس ، نیز به اثبات رسانده است.  

تمام تاریخ نویسان غربی از شجاعت و انسان دوستی  اردشیر خبر داده اند. اما آیا این تصویری که غریبان از اردشیر ارائه داده اند واقعیت دارد. نوشته اختر شناسی یکی از پسران خشایارشا را قاتل معرفی می کند و نه آرتابانوس را. از آن جائیکه گشتاسب در بلخ بود پس یکی از دو پسر دیگر ، اردشیر و یا داریوش ، خشایارشا را بقتل رسانده اند. نویسندگان غربی داریوش را بی گناه در قتل خشایارشا می شناسند. داریوش که ولیعهد هم نیز بود دلیلی نداشت که پدر خود بکشد. بطور قطع داریوش برای اینکه زودتر تاج سلطنت را بر سر بگذارد تصمیم به کشتن پدر خود را نمی گرفت و از طرف دیگر قتل خشایارشا موجب اعتراض شدید دو برادر دیگر و دربار را به دنبال داشت. بیشتر ارزیابی ها نشان می دهند که اردشیر پدر خود را بقتل رسانده است. اردشبر بعنوان کوچک ترین پسر خشایارشا امکان دست یابی به تخت سلطنت را نداشت. نویسنده خبر اختر شناسی اطلاع داشته است که یکی از پسران خشایارشا پدر را  کشته است ، اما یا اینکه اسم پسر را نمی دانسته و یا نمی توانسته است  و یا قصد نداشته که قاتل را معرفی کند. دیگر نویسندگان رمی و یونانی ( Diodor ) به دام روایت دربار اردشیر در باره چگونگی قتل خشایارشا افتادند ، روایتی که از توطئه آرتابانوس خبر می دهد.  قیام گشتاسب در باختران بر علیه اردشیر بعد از مرگ پدر و برادر نیز نشان می دهد که گشتاسب هم قصد انتقام دو قتل را و هم بعنوان برادر بزرگتر ادعای سلطنت را داشت. بطور قطع می بایست نقشه برجسته از گنج خانه تخت جمشید ( عکس بالا ) را در رابطه با قتل خشایارشا در سال 465 قرار داد. محققان بدرستی نتوانستند تعیین کنند که کدام پادشاه و ولیعهد در این نقشه برجسته کنده کاری شده اند ،آیا این نقس داریوش بزرگ و خشایارشا را نشان می دهد و یا خشایارشا و داریوش را. اما اگر شناسایی  تصاویر در این نقش امکان پذیر نیست می توان بطور مطمئن به ثبوت رساند که چه مقامی این نقش برجسته را به  گنج خانه انتقال داده است: اردشیر. باستان شناس ، Ann Britt Tilia ،که در تخت جمشید در سال های 60 قرن گذشته حفاری کرده است جایگاه اولیه این نقش را در قسمت شمالی و شرقی بنای پله ها در کاخ آپادانا تعیین کرده است. این کنده کاری پادشاه را که بر تخت نشسته است نشان می دهد. پشت پادشاه ولیعهد و خدمان دربار و اعضای گارد محافظ دیده می شوند و در مقابل پادشاه فرمانده گارد محافظ که دست خود را می بوسد و گارد   محافظ. اما چرا اردشیر دستور انتقال این نقش برجسته از قسمت بنای پله ها در کاخ آپادانا به گنج خانه را داده  است ؟. آیا نقش برجسته خشایارشا و ولیعهد ، داریوش ، را نشان می دهد و بعد از کشته شدن ولیعهد اردشیر می بایست این تصویر را از بنای پله ها دور می کرد ؟.

   قتل خشایارشا اولین واقعه خونین در دربار هخامنشیان بود که برای تعیین جانشینی پادشاه رخ داد. تمام  اختلافات خشنونت آمیز بعدی در دربار این حقیقت را آشکار می سازند که تا قبل از حمله اسکندر مقدونی هخامنشیان از خارج تهدید نمی شدند، بلکه در گیری ها بیشتر ما بین افراد خانواده سلطنتی بوقوع می پیوست. بخاطر بیآوریم از درگیری اردشیر دوم با برادرش کورش جوان در آواخر قرن 5 قبل از میلاد. Xenophon تاریخ نویس یونانی از این درگیری که خود شاهد آن بوده در کتاب Anabasis خبر می دهد. نویسندگان رمی و یونانی خبر می دهند که بحرانی ترین شرائط در دربار هخامنشیان زمان مابین مرگ پادشاه و بر تخت سلطنت نشستن جانشین او بوجود می آمد. در این زمان ، زمان مرگ پادشاه و تعیین جانشین، تمام قوانین حاکم بر امپراطوری لغو می شدند. به همین علت نیز اطرافیان شاه در زمان جنگ تمام کوشش خود را بکار می گرفتند که شاه در میدان جنگ کشته نشود. مشاوران نزدیک داریوش سوم در Issos و Gaugamela در زمان حمله اسکندر مقدونی این آخرین پادشاه هخامنشی را از صحنه جنگ خارج کردند و فرار داریوش سوم  به علت ترس این پادشاه از ارتش یونانیان نبود. هم چنین به ظاهر بی تفاوتی و غیر فعال بودن خشایارشا در جزیره سلامیس در جنگ با یونانیان نیز می بایست در این رابطه - شاه درجنگ شرکت نکند و کشته نشود - مورد توجه قرار بگیرد. بر خلاف خشایارشا تاریخ نگاران غرب -Plutarch , Diodor - با نظر مثبت عمل کرد های اردشیر  را مورد بررسی قرار دادند . بنا به اخبار تاریخ نویسان اردشیر زیبا سیاست صلح جویانه ای را با همسایه غربی ، با یونان ،تعقیب می کرد .

با اینکه اردشیر خیلی زود مورد تائید اقوام ساکن در امپراطوری قرار گرفت ، اما می بایست به قیام گشتاسب در بلخ و کوشش مصری ها به رهبری Inaros که از شهروندان لیبی بود برای خود مختاری نیز اشاره کرد. با وجود کمک آتن به مصر جنبش مصری ها در سال ۴۵۴ قبل از میلاد توسط ارتش اردشیر سرکوب گردید. اردشیر توانست قبرس را که آتن قصد تسلط بر این جزیره را داشت دوباره به امپراطوری بازگرداند. اما در سال ۴۴۹ اردشیر با امضاء یک سند تقاضای آتن مبنی بر تائید سرحدات امپراطوری هخامنشیان و آتن را بر آورده کرد. به عقیده Wiesehöfer ساختار  واقعی قدرت و ثبات در دوره هخامنشیان نه در زمان داریوش بزرگ و نه در زمان خشایارشا ، بلکه با به قدرت رسیدن اردشیر مستحکم گردید. در تاریخ سلسله هخامنشیان , بعد از اردشیر , چهار شاهزاده نام اردشیر را انتخاب کردند و فقط دوبار نام داریوش و یک بار نام خشایارشا انتخاب شده است. کتیبه بابلی خبر می دهد :

” پادشاه اردشیر آگاه می سازد: از این کاخ خشایارشا ، پدر من ، پایه ها را قرار داد، تحت حفاظت آهورا مزدا من ، پادشاه اردشیر  ، این پایه ها را بنا و کامل کردم.”   

این نوشته خلاصه ای است از مقاله پروفسور Wiesehöfer ،استاد تاریخ در دانشگاه کیل- آلمان ،که در کتاب :   

Bruno Bleckmann :

Herodot und die Epoche der Perserkrieg

2007

درج گردیده است


Jan 15th

ساسانیان

titelbild.jpg 

انستیتو تاریخ باستان در دانشگاه کیل ( آلمان ) برنامه ای زیر نظر پروفسور  Wiesehöfer برای تحقیق و بررسی دوران ساسانیان در قرن سوم بعد از میلاد طرح ریزی کرده است. هدف این طرح جمع آوری تمام اسناد در رابطه با زندگینامه شاهان ، وزیران و شخصیت های مهم ساسانیان در قرن سوم است. نتایج این تحقیقات تا بامروز در آدرس زیر و بزبان آلمانی قابل دریافت است :

http://www.uni-kiel.de/klassalt/projekte/sasaniden/index.html


Jan 12th

  ترکیه لائیک !!

    در ترکیه یک وزرات خانه بنام  ” دیانت “ وجود دارد. در این وزرات خانه صد هزار کارمند مشغول انجام وظیفه هستند و تشکیل شده اند از پیش نمازان ، اذان گویان و موعظه خوانان. این وزرات خانه هفتاد هزار  مسجد را کنترل و متون کتاب های مذهبی برای تدریس در مدارس را نیز تعیین می کند. اما شرط و اصل اساسی یک سیستم لائیک بیطرفی دولت در برخورد با مذاهب مورد قبول شهروندان است ، بدین معنا که دولت لائیک هیچ مذهبی را نه پشتیبانی و نه تبلیغ کند. وزیر دولت وقت فرانسه ،Michel L Hppital ، در سال 1562 اشاره می کند که مهم نیست که کدام مذهب به تمام معنی راستین است ، بلکه مهم زندگی کردن صلح جویانه پیروان تمام مذاهب با یک دیگر است.  دولت لائیک از یک طرف نباید اجازه بدهد که یک نهاد و یا یک بنیاد دولتی در اختیار مذهبیون قرار بگیرد و از طرف دیگر دولت می بایست از  تمام مذاهب بخواهد که قوانین مدنی را قبول کنند و وفادار به این قوانین باشند.


Jan 11th

   سه ساحر از ایران به  حضرت مریم بمناسبت تولد مسیح هدیه  تقدیم می کنند

magi1.jpg 

کتاب انجیل ( Matthew ) خبر می دهد:

After Jesus was born at Bethlehem Magi from the orient arrived in the Jerusalem, asking : where is the king of the  Jews who has just been born? We observed  the rising of  his Star, and we have come to pay him homeage

 از کتاب :

Josef Wiesehöfer/Philip Huyse: Eran ud Aneran ,Studien zu den Beziehungen zwischen dem Sasaniden und der Mittelmeerwelt, 2006